اینجا جنگل بلک هیلز است! ‌| نقد و بررسی بازی Blair Witch

اینجا جنگل بلک هیلز است! ‌| نقد و بررسی بازی Blair Witch

مقالات و آموزش
اینجا بلک هیلز است...جایی که سوسوی صدای ساحره در سرتاسر جنگل شنیده میشود.جایی که انسان در دریای اعتقادات و تفکرات خودش عرق می‌شود؛ و جایی که دشمنان چون حیواناتی در کمین در انتظار شکارتان هستند...داستان این جنگل چنین داستانی است! بلک هیلز به همان زیبایی و چشم نوازی روزش، در شب تاریک و به قبرستان ذهن شما تبدیل می‌شود.ذهنی که هیجانات زیادی درون خودش یدک می‌کشد اما تا انتها نه تنها شخصیت اصلی را مورد آزار قرار می‌دهد بلکه گیمر را هم عصبی می‌کند! با GM و بررسی بازی Blair Witch همراه باشید.



داستانـ » شاید بهتر باشه اول نگاهی به تاریخچه رسانه‌ای Blair Witch بندازیم و سپس ارتباط اون رو با ساخته جدید Bloober Team مشخص کنیم.در سال 1993 فیلمی در اینترنت ترند میشه با این عنوان که دو دختر در جنگل بلک هیلز با ترس و اضطراب از چیزی فرار می‌کنند و نام Blair Witch رو دائما زیر لب به شکل اخطار مانندی تکرار می‌کنند.ترند شدن این ویدئو در اینترنت چه ساختگی و چه واقعی برای مردم و رسانه ها اهمیتی نداشت اما موجب الگوبرداری فیلم سازان بزرگی برای ساخت یک اقتباس از این داستان شد.اولین فیلم ساخته شده از این داستان The Blair Witch Project نام داشت.این فیلم در سال 1999 منتشر شد و به نوعی اصلی ترین نسخه سری فیلم‌های Blair Witch شناخته می‌شه که داستان بازی هم بعد از وقایع این فیلم اتفاق میفته که در ادامه بهش اشاره می‌کنیم.فیلم بعدی در فاصله یک ساله بعد از فیلم اول و اصلی اکران شد که Book of Shadows : Blair Witch 2 نام داشت که کلا توسط تیم فیلم‌برداری جدیدی توسعه پیدا کرده بود.اما فیلم آخر همین چند وقت پیش 16 سال بعد از فیلم دوم ساخته شد.ساخته اقای دارم وینگارد در سال 2016 با نام Blair Witch اکران شد.نه پسوندی و نه پیشوندی.جالبه که بدونید منتقدان این فیلم به دو جناه تقسیم شدن؛ برخی این فیلم رو یک شاهکار تمام عیار می‌دونستند و برخی دیگه یک اثر بسیار ضعیف قلم دادش می‌کردن.همزمان با دو فیلم ابتدایی Blair Witch، یک بازی سه اپیزودی با الگوبرداری از این داستان بعضا غیر واقعی ساخته شد که علی رقم سرگرم کننده بودنش به یک اثر شکست خورده تبدیل شد.اپیزود های این بازی تو بازه زمانی 2000 تا 2001 منتشر شدن.داستان پشت پرده ساحره بلیر چنان جذاب و مشتاق کننده بود که نویسندگان هم تصمیم به نوشتن اقتباس هایی از داستان مرموز جنگل بلک هیلز گرفتن.نویسندگان رمان ها و کمیک بوک های زیادی در خصوص جنگل بلک هیلز نوشتن.اما برگردیم سر موضوع اصلی و داستان بازی Blair Witch ساخته استودیو Bloober.بازی در سال 1996 دو سال بعد از وقایع فیلم اول اتفاق میفته.جایی که پسر بچه‌ای بنام Peter Shannon در جنگل بلک هیلز گم میشه و افسر پلیس سابق، Ellis Lynch تصمیم می‌گیره به دلایل نامعلوم به همراه سگش Bullet وارد این جنگل بشه و به تیم جستجو برای پیدا کردن پیتر بپیونده.در بین راه Ellis Lynch با همسر ظاهرا جدا شدش که با اسم اختصاری Jess میشناسیمش تماسی کوتاه برقرار میکنه و بهش اطلاع میده میخواد وارد جنگل مرموز بلیر ویچ بشه.بعد از وارد شدن به این جنگل که از قضا روز هنگام هم واردش میشه، با ماشین پلیس های افسرها که همه در یک مکان پارک شدن روبرو می‌شه و تصمیم میگیره اول از هرچیزی با Lanning افسر پلیس تیم جستجو تماس برقرار کنه و به این تیم ملحق بشه.چیزی نمیگذره که گیمر از همون ابتدا متوجه میشه گم شده اما حضور به موقع و خوب سگ این شخص یعنی Bullet باعث میشه که الیس هر وقت گم شد راه درست رو بهش نشون بده...اگه بخوام داستان بازی رو از اینی که هست بیشتر براتون توضیح بدم، بدون شک اسپویل خواهید شد.اما نگران نباشید داستان بازی Blair Witch درست مثل ساخته های دیگه Bloober انقدر جذاب و پیچیده هست که بزودی یک مقاله فقط برای بررسی روایت داستانی این بازی ترتیب میدم.داستان بازی روایتش بسیار شبیه دیگر ساخته استودیو سازنده یعنی Observer هست.البته که تفاوت های عظیمی درش دیده میشه.بازی از اول تا اواخر بازی ده ها سوال در ذهن گیمر ایجاد میکنه و تلاش میکنه ذره ذره شیره جواب این سوالات رو به ذهن گیمر تزریق کنه.هر قدمی که در جنگل بلک هیلز بر می‌دارید یک سوال و معمای جدید براتون به وجود میاد.شاید در بین راه جواب حدسی برای یکی دوتا از این سوالات داشته باشید اما مهارت داستان نویسی استودیو سازنده که در بازی‌های سابقش هم این توانایی رو به رخ کشونده، تا انتها بازی داستان رو براتون جذاب و پخته نگه میداره.اگه نگران این هستید که در نقطه‌ای از بازی، داستان براتون کسل کننده بشه این وهم رو از ذهنتون خارج کنید چون که داستان بازی Blair Witch کلا 5 الی 7 ساعت وقتتون رو میگیره و قرار هم نیست خستتون کنه.البته اگه برای گرفتن اشیاء مخفی شروع به اکتشاف در جنگل بلک هیلز کنید قطعا مدت زمان بیشتری برای اتمام داستان نیاز دارید.بازی شخصیت‌های زیادی نداره به طوری میتونیم بگیم اصلا نداره! کل کاراکترهای بازی قاتل مرموز جنگل، الیس، جس و بولت هستن که چندتاشون فقط به صدا خلاصه میشن و در بازی حضور فیزیکی ندارن.اشتباه نکنید اینارو نگفتم که از بازی ایراد بگیرم یا در این زمینه نقدش کنم؛ اتفاقا جذابیت و بعضا ترسناکی بازی به دلیل خالی بودنش از هرگونه کاراکتر چرک و بدرد نخور در جریان بازیه.شما تا اواسط بازی با Lanning با بی سیم تماس برقرار می‌کنید‌، گاهی با همسرتون یعنی Jess پای تلفن صحبت می‌کنید و بعضی اوقات با بولت یعنی سگتون وقت میگذرونید.اصلا شاید براتون سوال باشه صدایی که گاها در جریان بازی صداتون میکنه کیه؟  وقتی جمله Come to me رو می‌شنوید علاوه بر اینکه مو به تنتون سیخ میشه این سوال هم براتون به وجود میاد که این صدا اصلا متعلق به کیه؟ از اونجا که در طول جریان بازی خودتون باید با هویت این صدا آشنا بشید و بازی در هیچ نقطه‌ای بهش اشاره نمیکنه بهتره بهتون بگم که این صدا متعلق به کسی نیست جز Blair Witch یا ساحره بلیر! حتما در جریان بازی با عکس‌های قربانیان حبس شده در بین یک سری چوب روبرو شدید که سگتون هم از اونا ترس بی حد و اندازه ای داره...جدا از اینکه پی بردن به هویت اشخاص درون عکس‌ها متعلق به Ending بازیه فقط میتونم بگم که تک تک این چوب ها و عکسی که درونشون قرار داره طلسم های ساحره جنگل بلک هیلز هستن...ما در فیلم‌ها، بازی‌ها، کمیک ها یا کتاب ها هرگز به صورت مستقیم با ساحره بلیر روبرو نمیشیم و هویت این زن قدرتمند و مرموز همیشه و همیشه یک راز باقی می‌مونه و هیچوقت قرار نیست فاش بشه.از نظر دیالوگ نویسی با اینکه بازی شخصیت‌های کم و تعاملات کمتری هم داره اما از کم دیالوگی رنج نمیبره.همون اندک دیالوگ ها و تعاملاتی که بین شما و سگتون صورت می‌گیره و دیالوگ هایی که رد و بدل میشه برای جدا کردن بازی از ترسناکی مطلق و جهت دادن به داستان کافی بنظر می‌رسه.همونطور که گفتم داستان بازی از هر جهتی زیبا و هایپ کنندس و امکان نداره در طول بازی ازش خسته یا زده بشید.اما یک گله از بازی دارم که یک نقطه ضعف تلقی نمیکنمش اما به شدت ذهنم رو درگیر کرد.جالبه که بدونید سازندگان قبل از عرضه بازی Layers of Fear 2 پروژه ساخت بازی Blair Witch رو استارت زده بودن و حدود 2 سال به ساختش مشغول بودن.بازی پتانسیل این رو داشت که حداقل یک الی دو ساعت دیگه هم ادامه داشته باشه و بنظرم برای 30 دلار یکم بیش از حد کوتاه و جمع و جور بود.وقتی به بررسی Ending بازی می‌رسیم می‌بینیم که بازی دقیقا مثل ساخته های دیگه استودیو Bloober Team چند پایان رو به مخاطبش نشون میده.پایان هایی که به تصمیمات درون بازی (که شاید متوجه اون هم نشید)، نحوه تعاملاتتون با سگ و خیلی چیزهای ریز دیگه بستگی داره.بازی کلا دو پایان اصلی داره که هر پایان هم به دو زیر شاخه تقسیم میشه و در مجموع چهار پایان به وجود میاره.به عبارتی دیگه بازی روی کاغذ چهار پایان داره اما به دو پایان خلاصه میشه.پایان بازی چنان شوکه کننده و بحث برانگیزه که در عرض یک ثانیه گیمر رو به جواب تمامی سوالاتش می‌رسونه...برخلاف بازی Observer که از یک پایانش ایراد گرفتم بنظرم هردو پایان Blair Witch به زیبا ترین شکل ممکن پیاده سازی شده که شوک عجیبی به گیمر وارد می‌کنه. بعد از دیدن پایان بازی می‌ایستید و ایستاده برای نویسندگان این بازی دست می‌زنید.بدون شک از نظر داستانی، Blair Witch بهترین اقتباس ساخته شده بین تمامی آثاری هست که از جنگل بلک هیلز صورت گرفته.اما وقتی وارد بعد فنی و گرافیکی بازی می‌شیم ایرادات بازی کم کم سر از زیر خاک در میارن!




گرافیکـ » برخلاف سری Layers of Fear و مثل بازی Observer استودیو سازنده از موتور گرافیکی سری Unreal Engine برای ساخت گرافیک بصری بازیشون استفاده کرده.برای آشنایی بیشتر شما با سری موتور های گرافیکی Unreal Engine بهتون پیشنهاد میکنم که سری به مقاله های سایت بزنید و تاریخچه کامل این سری انجین رو مطالعه کنید.در اینکه ادعا کنیم استودیو Bloober در طراحی Visual و گرافیک بصری بهتر شده دروغ نگفتیم، اما اگه بخوایم بگیم بازی Blair Witch یک گرافیک غیر قابل باور و درخور نسل هشت داره دروغ گفتیم.نمیخوام به صورت اجمالی گرافیک ساخته جدید Bloober رو بکوبم چون انتظاریم ندارم به هر حال هرچی باشه این بازی یک اثر AA Indie هست و نمیتونیم انتظار گرافیکی مشابه بازی چون Outlast 2 رو ازش داشته باشیم.Visual کلی بازی با الگوبرداری از بازی Alan Wake ساخته شده اما شاید به زیبایی این بازی نرسه.ببینید طراحی بافت ها و جزئیات ساخته جدید Bloober برخی جاها واقعا بالا و چشم نوازه اما وقتی وارد جنگل می‌شید و به حالت کلی طراحی برگ و درختان بازی نگاه می‌کنید فقط یک مثال به ذهنتون میرسه.مکان های بسته و خلوقت تر بازی به بهترین شکل ممکن با قلم نقاشی شدن اما وقتی وارد جنگل می‌شید نقاش مداد رنگی رو برداشته و برگ درخت هارو خط خطی کرده! کیفیت بافت‌های بازی شاید در 80 درصد بازی از کیفیت بالایی برخوردار باشن اما در 20 درصد مکان ها با افت شدید کیفیتی روبرو میشن.اما با تمام این تفاسیر من هنوز منکر تاثیرگذاری شدید محیط بازی روی گیمر نمیشم.وقتی چراغ قوه رو به دست می‌گیرید و درون جنگل بلک هیلز قدم میذارید، چنان حس خفگی و افسردگی بهتون دست میده که بخش زیادیش رو مدیون طراحی محیط زیبای بازی هستید.بازی در 90 درصد مکان ها درون جنگل بلک هیلز قرار داره اما سازنده نهایت تنوع رو این جنگل حفظ کرده.شاید جالب باشه براتون که بدونید نقطه اوج و نهایت هیجان بازی در Ending اش رقم میخوره جایی که بازی خیلی شبیه ساخته های دیگه Bloober و مهم ترینش یعنی Layers of Fear میشه.در Ending بازی، با وارد شدن به خونه نفرین شده ساحره بلیر مکان ها سریع تغییر شکل و زاویه میدن دقیقا مثل اتفاقاتی که درون ذهن اشخاص در بازی Observer می افتاد.و سازنده در انتهای بازی نشون میده تنوع محیط از جمله توانایی هایی است که هرگز از سازندگان استودیو Bloober Team جدا نخواهد شد! اما اگه بخوایم از بعد فنی بازی رو نگاه کنیم روی PC ایرادات اندک، و روی Xbox One ایرادات غیر قابل گذشتی می‌بینیم.هرچقدر که مشکلاتی نظیر دیر لود شدن بافت‌ها و افت فریم کنسول گیمرهارو عذاب داد اما روی PC همچین مشکلی گریبان گیر پی‌سی گیمرها نشد.البته که اگه مقاله بررسی بهینه سازی بازی Blair Witch رو از وبسایت خونده باشید متوجه می‌شید که داشتن حداقل و یا حتی حداکثر سیستم مورد نیاز برای اجرای بازی Blair Witch، کاری نمیکنه که شما به طور کامل از افت فریم یا فریم ریت پایین رهایی پیدا کنید.بازی بهینه سازی بعضا ضعیفی روی پلتفرم PC داره البته که به شدت بهتر از عملکرد این بازی روی کنسول Xbox One هست.چند روز قبل سازنده بازی آپدیت فنی 12 گیگی برای Xbox One منتشر کرد که مشکلات فنی رو کمی کمتر میکرد اما بازهم پلتفرم PC یا Xbox One X برای تجربه بازی پیشنهاد میشه.


گیم‌پلی » با نگاه به مبحث لول دیزاین و گیم‌پلی بازی میتونیم بفهمیم که استودیو سازنده میتونست توجه بیشتری به این بخش اختصاص بده.شاید با دیدن اسکرین شات بازی که الیس یک دوربین در دست خودش داره، اتهام کپی برداری از سری Outlast رو بهش زده باشید.اول بهتره یک چیز رو به طور کامل روشن کنیم؛ اینکه کپی برداری زمین تا آسمون با الگوبرداری تفاوت داره.سیستم استفاده از دوربین بازی کارایی های به شدت بیشتر و متفاوت تری نسب به دوربین بازی Outlast داره.اول از همه دوربین، مثل بازی Outlast داخل چشم بازیکن نیست و گیمر با دست باید اون رو بالا و جلوی صورتش نگه داره! و دیگری اینکه رنگ بندی ویژگی دید در شبش با Outlast فرق داره.شما با فعال کردن اشعه مادون قرمز دوربینتون می‌تونید رد‌ها و موجوادتی رو ببینید که با چشم قابل تشخیص نیستن و یا با چیزهای غیر عادی پیش روتون روبرو بشید.حالا که داریم کارایی های دوربین بازی رو مورد بررسی قرار میدیم بهتره کیفیت معماهای بازی رو هم زیر ذره بین قرار بدیم.ببینید با اینکه بازی Blair Witch مثل ساخته های دیگه Bloober یک اثر Walking Simulator هست اما معماها یکی از ارکان اصلی تنوع بخشی به گیم‌پلی این چنین بازی‌هایی به شمار میره.بازی به طور کلی یک الی دو تا معما داره که بدون دوربینتون و با دقت به دیالوگ ها حل میشه و بقیه معماها بدون استفاده از دوربین امکان پذیر نیست.دوربین عجیب و غریب و سحر آمیز بازی که البته در داستان بازی هم تاثیر داره به شما این امکان رو میده که در لوپ های زمانی جابجا بشید بدون اینکه اشخاص بعد زمانی دیگه وارد دنیای شما بشن.به عنوان مثال شما یک کاست قرمز پیدا می‌کنید و اون رو داخل دوربینتون قرار می‌دید.امکان داره دری که راهتون ازش میگذره بسته باشه؛ برای حل این معما کافیه کاست رو درون دوربین قرار بدید و دقیقا در نقطه‌ای که در در ویدئو باز میشه، کاست رو پاز کنید.با کنار گذاشتن دوربین می‌بینید که در روبروتون به شکل عجیبی باز شده! این شیوه حل معما بدون شک به شدت خلاقانه و تحسین برانگیزه اما Bloober از تمامی پتانسیل این دوربین به طور کامل استفاده نمیبره.به طوری که کم کم این شیوه حل معما تکراری میشه و حسرت یک معما پیچیده رو در دلتون می‌ذاره! تنها معماهای چالش برانگیز و با کیفیت بازی معمای موتورخونه هست که باید تک تک قطعاتش رو در نقشه بازی پیدا کنید و با استفاده درست از دوربین حلش کنید.سایر معماها هم ساده حل میشن و هم هیچ چالشی رو پیش پاتون نمیذارن.از اونجا که معماهای پیچیده از الزامات اصلی بازی‌های Walking Simulator هست اما بازی Blair Witch از اونها به شکل خوبی بهره نمی‌بره.شاید براتون جالب باشه که بدونید بازی سیستم Fight و مبارزه هم داره.جدا از اینکه از سادگی بیش از حد این Fight گله دارم اما نمیتونم اذعان کنم که این سیستم مبارزه به تنوع و حس و حال تجربه بازی رنگ و بوی جدیدی نبخشیده.جنگل بلک هیلز علاوه بر یک ساحره دیوانه و یک قاتل زنجیره‌ای، هیولایی رو درون خودش مخفی کرده که ناگهان درون جنگل وقتی بدون هیچ خطری دارید قدم میزنید زهره ترکتون میکنه! برای مبارزه با این موجود باید چراغ قوه خودتون رو بردارید و با نگاه کردن به اخطار های Bullet و گرفتن چراغ قوه روی اون هیولا شکستش بدید.بدون شک اگه Bullet در این مبارزه کمکتون نمیکرد این سیستم Fight از جذاب ترین و استرس زا ترین بخش های بازی می‌شد اما کمک نابجای سگتون کاری میکنه که اصلا این مبارزه براتون جذاب و چالش برانگیز نباشه و مثل نوشیدن آب به اتمام برسه.حضور Bullet درسته که در جریان گیم‌پلی تاثیر مستقیم و صد البته مثبتی داره اما قرار نبوده که از حس ترس بازی کم کنه! این مورد رو بیشتر در بخش بررسی المان ترس بازی زیر ذره بین قرار میدیم.در جریان بازی می‌تونید کارهای زیادی انجام بدید که هم حوصلتون سر نره و هم ایستر اگ های جالبی رو کشف کنید.می‌تونید با روشن کردن بی‌سیم و عوض کردن کانال، دیالوگ‌های جدیدی بشنوید یا با درآوردن تلفن اس ام اس های اخیرتون رو چک کنید، به دوستانتون از جمله Jess زنگ بزنید و یا به انجام دادن مینی گیم های سرگرم کننده بازی که در گوشیتون قرار داره مشغول بشید.می‌تونید دوربین بازی رو بردارید و رازهای گیم رو کشف کنید و یا با چراغ قوه و صدا زدن سگتون به راه ادامه بدید.جالبه که بدونید تعداد زنگ‌های شما به Jess هم میتونه در Ending و روایت های پایانی بازی تاثیر زیادی داشته باشه.همچنین این امکان رو دارید که به Bullet دستور بدید جستجو کنه، بهتون نزدیک بمونه و یا نوازشش کنید.تعاملات شما با Bullet زیر شاخه های پایان‌های بازی رو مشخص می‌کنند.این المان ها باعث میشه بازی در طول 6 الی 7 ساعت تجربه تکراری نشه و حداقل از مبحث گیم‌پلی مخاطب رو در سطح رضایت نسبی نگه داره.البته که باگ‌های فنی در بازی به شدت زیاد و پرتعداده و بعضی اوقات این باگ‌ها باعث میشه بازی رو ببندید و تمام زحماتتون رو به باد بدید.باگ هایی مثل مجسمه شدن Bullet یا گیر کردن کاراکتر درون بازی از جمله این باگ هان.




بررسی المان ترس » استودیو Bloober Team شرکتی هست که به گفته موسس و رئیس خودش تمرکز زیادی روی مبحث ترس روانی روی مخاطب داره و به نوعی از ترس چرک در بازی های ویدئویی پرهیز داره.ترس روانی یعنی چقدر یک سازنده توانایی داره با استفاده از قدرت فضاسازی و مبحث صداگذاری بازیش رو ترسناک و تاثیرگذار بسازه و چقدر بتونه از قدرت جامپ اسکیر در جاهای درست استفاده کنه.ترس روانی حاکم بر ساخته های Bloober همیشه برام جذاب بوده اما اگه بخوام رک این ترس رو در بازی Blair Witch براتون شرح بدم از کلمه ضعیف استفاده می‌کنم! بازی Blair Witch بدون شک کمترین حس ترس رو بین سه ساخته دیگه Bloober در اختیار داره.شاید با دیدن تریلرها و اسکرین شات ها نظر منو نقض کنید اما با بازی کردن بازی متوجه می‌شید که دارید ضعیف ترین ساخته Bloober رو حداقل در مبحث ترس تجربه می‌کنید.ببینید بازی کلا در جریان روند قدم زدن در جنگل به جای اینکه بیشترین استرس رو به مخاطب تحمیل کنه، کمترین استرس ممکن رو به گیمر هدیه میده.و این امر فقط و فقط به یک دلیل انجام شده : حضور بیجای Bullet! سگ شما قرار بوده در بازی کمک و همراه شما باشه در جایی که حس می‌کنید هدفی ندارید و یا گم شدید.اما سگ شما نه تنها همین کار رو هم به خوبی هرچه تمام تر انجام نمیده بلکه از ترس بازی به طرز قابل ملاحظه‌ای کم میکنه.این رو میگم به این دلیل که دیدنش وقتی داره کنارم قدم میزنه و یا وقتی صداش میکنم پارس میکنه به طرز چشمگیری فضاسازی عمیق جنگل بلک هیلز رو زیر پاهام له میکنه.هرچقدر از یک طرف Bloober با استفاده از فضاسازی عمیق سعی میکنه ترس رو بیشتر و بیشتر در بازیش نشون بده، بولت با یک پارس تمامی اونارو به باد میده.برای اثبات این ادعا مدرک هم دارم...ترسناک ترین جای بازی Blair Witch مربوط به Ending چهل و پنج دقیقه ایش میشه جایی که دیگه سگی برای یاری کردن شما در فضای بسته خونه نفرین شده وجود نداره! کسایی که بازی رو تموم کردید، فکر می‌کنید اگه سگتون در Ending بازی حضور داشت همون پایان بندی هم براتون ترسناک می‌شد؟ قطعا نه! حالا جدا از همه اینا نمیخوام بگم بازی اصلا ترسناک نیست یا مثل خیلی از بازی‌ها ترس چرک رو به مخاطبش القا میکنه؛ بلکه میخوام اینو بگم که ساخته جدید Bloober بین ساخته های دیگه این شرکت کمترین حس ترس ممکن رو به گیمر میده و تنها در نقطه‌هایی ترسناک میشه که دیگه سگی برای کمک کردن به شما در اطرافتون وجود نداره...بازی کماکان از لحاظ کیفیت و موقعیت استفاده از جامپ اسکیرها در سطح خوبی قرار داره به طوری که در یکی دو صحنه به معنی واقعی کلمه تا مرز سکته پیش رفتم!



موسیقی و صداگذاریـ » از اونجا که بازی Blair Witch سعی می‌کنه خفگی سنگینی ناشی از فضاسازی عمیق جنگل بلک هیلز به وجود بیاره، تلاشش بر اینه که کمترین استفاده از موسیقی رو درون بازی به انجام برسونه؛ اما کماکان ایراد سنگینی بهش وارد نیست.اما از طرفی صداگذاری با چنان ریز بینی و کیفیتی انجام شده که بازی بخشی از همین حس ترس اندکش رو مدیون همین مبحثه.ریز صداهایی که در سکوت کامل جنگل شنیده میشه، صدای نفس و غرش هیولاهایی که در کمینتون هستن و صدای رعد و برقی که با پدیدار شدن هیولای جنگل بلک هیلز شنیده میشه همه انقدر در حس ترس و تجربه مطلوب بازی تاثیرگذار هستند که میتونیم بگیم استودیو Bloober Team بازهم مارو از نظر صداگذاری سربلند کرده.

در کل بازی Blair Witch شاید ضعیف ترین ساخته Bloober Team نباشه اما بهترین ساخته این شرکت هم نیست.بازی از نظر ترس از کیفیت خوبی بهره مند نیست اما گیم‌پلی و داستان خوب بازی کاری میکنه این اثر در بالای لیست ارزشمند ترین ساخته های سال 2019 قرار بگیره...

داستان به شدت درگیر کننده و جذاب

پایان بندی زیبا با تئوری های زیاد

تاثیرگذاری خوب تعاملات در پایان بازی

فضاسازی عمیق و تنوع محیطی خوب

سرگرم کنندگی و مناسب بودن وسایل قابل استفاده بازی

صداگذاری به شدت تاثیر گذار

وقوع جامپ اسکیرها در بهترین زمان ممکن

بولت گاهی به شدت در بازی به کار می‌آید

گرافیک بصری در پاره ای از اوقات افت کیفیت پیدا می‌کند

بازی از بعد فنی ایراداتی دارد

معماهای بازی بعضا تکراری و خسته کننده هستند

Bullet هم سیستم مبارزه بازی را دچار شدت و ضعف می‌کند و هم از ترس بازی می‌کاهد

بازی در اکثر اوقات ترسناک نیست!