بازسازی اقامتگاه شیطان | نقد و بررسی بازی Resident Evil 2 Remake

بازسازی اقامتگاه شیطان | نقد و بررسی بازی Resident Evil 2 Remake

مقالات و آموزش
بالاخره تونستم با کلی مشغله و مشکلاتی که داشتم چند روز پیش بازی Resident Evil 2 Remake رو تموم کنم و الحق و الانصاف چه لحظات زیبایی رو با این بازی سپری کردم.بازی که تونست سری از هم گسیخته Resident Evil رو که مدت ها بود از اون مرز رزیدنت ایول بودن دور شده بود رو حتی فراتر از اون مرزها ببره و بتونه به جرئت یکی از بیاد موندنی ترین و بهترین اثرهایی باشه که تو سال جاریی بازی کردید...با GM با نقد و بررسی بازی ترسناک Resident Evil 2 Remake همراه باشید.

داستانـ » اینکه کپکام تصمیم گرفت سری Resident Evil رو دوباره دچار تغییری اساسی کنه خودش یک سری دلایل و عقیده هارو به دنبال داره.اما در اینکه شرکت ژاپنی و قدمت دار Capcom دوباره به دوران اوج خودش برگشته هیچ شکی وجود نداره.شرکت Capcom بعد از حدود 3 سال در سال 2017 دوباره به صنعت گیم در نقش یک عرضه کننده بازی های AAA برگشت.اول بازی فوق‌العاده زیبا و خوش ساخت و قابل تحسین Monster Hunter : World رو منتشر کرد که موفقیت های این اثر رو میتونید در نمره متا اون ببینید.حتی قبل تر از اون، بازی از نسخه های اصلی اقامتگاه شیطان یا Resident Evil منتشر کرد که هواداران لقب شروعی دوباره رو بهش دادن.منظور من بازی خوب Resident Evil 7 هست که با تغییرات بزرگی که در گیم‌پلی و خصوصا گرافیک خودش داشت تونست دوباره بعد مدت ها اون حس رزیدنت ایول بازی کردن رو به طرفداران قدیمی خودش القا کنه.هرچند بازی Resident Evil 7 خالی از ایراد نبود اما همینکه به همه ما نشون داد Capcom فهمیده که چجوری باید سری رو به اوج خودش برگردونه کافی بود.طولی نکشید که بعد از معرفی بازی Resident Evil 2 Remake در سال 2015، تریلر گیم‌پلی بعضا طولانی از این بازی در E3 2018 منتشر شد و از قضا بازخوردهای فوق‌العاده ای هم به همراه داشت.بعد از حدود 5 یا 6 ماه بازی منتشر شد.راستش بعد از تجربه بازی با خودم گفتم Resident Evil 2 Remake فقط یک بازی ترسناک نیست.این بازی یک حس قدیمیه.حس قدیمی که سال‌ها بود ازش دور بودیم و در حسرت چشیدنش.حس یک Resident Evil کامل بازی کردن...بله درست حدس زدید، بازی Resident Evil 2 Remake یکی از بهترین یا شایدم بهترین بازی رزیدنت ایولیه که تو تاریخ منتشر شده.اگه بخوام دقیقا توضیح بدم که چرا و چجوری این بازی به همچین مقامی دست پیدا کرده شاید باید یه کتاب بنویسم، اما حداقل اگه بتونم خلاصه ی کوچکی از طومار ویژگی‌های مثبت این بازی شرح بدم واقعا گل کاشتم.



درسته، باری دیگه باید وارد شهری بشیم که خاطرات وحشتناک و کابوس‌های فراموش نشدنی ما در کودکی ازش نشات میگیره.شهر راکون سیتی، شهر جهنمی که شاید یادآور ترسناکترین وقایع در سری بازی‌های Resident Evil باشه.بازی مقدمه ای فوق‌العاده داره و از همون اول کار به شما اینو میفهمونه که دنیای راکون سیتی هیچ رحمی برای شما قائل نیست و هیچ چیز و هیچ کسی در این شهر با شما شوخی نداره.بازی با راننده کامیونی شروع میشه که درحال گوش دادن به اخبار اتفاقات رخ داده در شهر راکون سیتیه.برای درست کردن رادیو حواسش رو از فرمون پرت میکنه و نتیجش میشه زدن به یک شخص و زیر گرفتنش به بدترین شکل.راننده که ترسیده از کامیونش پیاده میشه، اونکه باورش نمیشه زده یک زن رو خرد و خاک شیر کرده با خودش افسوس میخوره ولی همینجاست که قربانی بخت برگشته این راننده دوباره به زندگی برمیگرده و درست پشت این راننده سبز میشه حتما بقیش رو خودتون حدس زدید! در ابتدای بازی میتونید انتخاب کنید که در نقش چه شخصیت هایی به بازی بپردازید.لیان اسکات کندی یا کلیر ردفیلد این شخصیت هارو تشکیل میدن.البته که تفاوت هایی در کمپین این دو نفر وجود داره که در ادامه مفصل درموردش صحبت میکنیم.داستان بازی در یک کلمه خارق‌العادست و  برای اینکه بتونم درست و حسابی بدون اسپویل براتون شرح بدم باید کمی خودمو به زحمت بندازم.با مقدمه‌هایی به شدت مشابه نسخه اصلی یعنی نسخه سال 1998، بازیباز وارد ایستگاه پلیس راکون سیتی میشه.ایستگاه پلیسی که در ابتدا یک موزه بوده اما به دلایلی نامعلوم و احتمالا بخاطر نفوذ‌های بیش از اندازه شرکت آمبرلا در نیروی پلیس راکون سیتی تبدیل به یک ایستگاه پلیس میشه که ای کاش نمیشد! به محض وارد شدن درون این مکان نفرین شده حتما متوجه می‌شید که تقریبا هیچ موجود زنده‌ای درون این مکان وجود نداره اما تقریبا هیچ راه خروجی هم وجود نداره.این مسیر شماست که به هدف شما جهت میده.یکی از کارهای مثبتی که Capcom در مسیر موفق کردن داستان این بازی برداشته انتخاب شخصیت‌های اندک اما پردازش بسیار روی اونهاست.یعنی اینکه برخلاف بازی‌هایی چون Assassins Creed Origins شرکت Capcom تصمیم نگرفت که تا میتونه شخصیت‌های الکی داخل بازیش اضافه کنه، تصمیم گرفت شخصیت‌هایی هرچند کم اما تاثیرگذار روی داستان و همچنین روی روحیات فرد گیمر طراحی کنه.برای مثال میتونم به شخصیت ماروین اشاره کنم.رئیس پلیسی که به دلیل بی احتیاطی توسط زامبی ها زخمی میشه و سرنوشتی جز مرگ نداره.دیالوگ‌های اندکی که بین او و لیان بکار میره خودش یک انگیزه فوق العاده درون گیمر ایجاد میکنه.انگیزه‌ای که موجب میشه هیچوقت از داستان بازی زده نشید.ایدا وانگ، دختر حیله گری که حتما همه شما میشناسیدش.کسی که دقیقا همون ویژگی چند شخصیتی و  بی ثبات خودش رو کماکان با خود یدک میشه.هرچند ایدا وانگ یک شخصیت بین شر و خوبی هست یعنی نه میشه لقب آنتاگونیست بهش داد و نه پروتاگونیست بلکه یچیزی بین اینهاست.توضیحش راحته اما طراحیش سخت! خوشبختانه Capcom دوباره ایدا وانگ رو به بهترین شکل ممکن درون بازیش قرار داد به طوری که با وجود اینکه میدونید چه شخصیت پلیدی داره اما مرگ و زندگیش براتون ارزشمند و با اهمیت میشه.البته درون این شخصیت‌های اندک و تاثیرگذار یک نقطه ضعف بزرگ دیده میشه.اینکه مثل نسخه اصلی هیچ آنتاگونیست درست و حسابی درون بازی جز هیولاها دیده نمیشه.البته یک چیز یا مصوب پلید کلی بنام شرکت امبرلا داخل بازی هست اما هیچ شخصیتی که بشه ازش متنفر بود نمیشه داخل بازی پیدا کرد.اگه به کتابچه بزرگ سری Resident Evil سری بزنیم میبینیم که این سری بازی ویدیویی همیشه یک شخصیت منفی بزرگ داخل بازی داشته که نکته جالبش اینه که Capcom تونسته در خلق اونها به بهترین شکل ممکن عمل کنه.در Resident Evil 3، کاراکتر بیولوژیکی یا همون Nemesis.در Resident Evil 4، اسموند سدلر.در Resident Evil 5 شخصیت البرت وسکر و...داستان بازی به گونه‌ای طراحی شده که نه تنها از بازی کردن دلزدتون نمیکنه بلکه برخلاف حدود 80 درصد بازی‌ها کاری نمیکنه که از ابتدا، بتونید انتهای بازی رو پیش بینی کنید.بازی سعی نمیکنه هیچ مقدمه‌ای و یا مصوبی از اتفاقات رخ داده ارائه بده و همین امر موجب به وجود اومدن معمای بزرگی در ذهن گیمر میشه، اینکه در انتها چه اتفاقی میفته و این معما کاری میکنه که بازی همیشه براتون رنگ تازگی داشته باشه و بعلاوه اون اتش و انگیزه مضاعفی برای شما برای تموم کردن بازی به وجود بیاره.کپکام قدم به قدم، اروم اروم شماره با پشت پرده ها اشنا میکنه.البته تمامی این قضایا در صورتی صادقه که شما نسخه قدیمی این بازی رو تجربه نکرده باشید و یا تاحالا داستان شهر راکون و وقایعش رو از کسی یا ویدیویی نشنیده باشید.که خب من از کسایی بودم که هیچوقت به دلیل اینکه زمان انتشار نسخه اصلی اصلا تو دنیا نبودم، و حتی تجربشم نکرده بودم، جز یک سری اطلاعات جزئی که برام لازم بود دنبال چیزی از این بازی نرفتم برای همین بازی همیشه برام جالب باقی موند.


در سرتاسر نقشه بازی کلی دست نوشته، ایمیل و یا حتی راهنما هست که در مفهوم و هدف بازی و یا حتی رنگ و بوی بازی تغییرات عظیمی رو ایجاد میکنه.مثلا دکتر لی، یکی از اخرین بازمانده های شرکت مرکزی امبرلا بود که دست نوشته و ایمیل هاش سراسر مرکز امبرلا دیده میشه که با خوندشون میشه فهمید که چجوری و در چه بازه زمانی وضعیت از حالت اروم به درهم هم ریخته تغییر پیدا میکنه و اوضاع چرا و چجوری به یک باره بهم میریزه.تمامی این ایمیل ها، دست نوشته ها یا مجله ها نه تنها باعث میشه روند سریع تری در تموم کردن بازی داشته باشید، بلکه باعث میشه اطلاعات زیادی از چرا و چگونه اتفاقات بدست بیارید و بخشی از داستان فرعی رو اونجا بخونید.لیان اس کندی و کلیر ردفیلد دو شخصیت قابل بازی هستن که مقصود‌های جدایی دارن اما سرنوشت اونارو هم هدف میکنه.لیان یک پلیس معمولی و تازه کاره که برای جمع اوری اطلاعات و ارائه گزارش به راکون سیتی فرستاده میشه اما کلیر ردفیلد کسیه که دنبال برادر گم شدش یعنی کریس ردفیلد میگرده...داستان هر دو درسته اهداف جداگونه‌ای داره اما به یک هدف و مقصود خلاصه میشه : بقا! بازی دو پایان مختلف داره که پایان اصلیش در کمپین دوم کلیر ردفیلد اتفاق میفته.البته خودم یک گله بزرگ دارم که نمیخوام در نقاط ضعف بازی قرارش بدم، و اون اینه که چرا کپکام که کمپین دوم رو به دلایل نامعلوم تا 30 درصد شبیه کمپین لیان کرده شمارو مجاب میکنه که حتما اون کمپین رو هم تجربه کنید تا بلکه بتونید پایان اصلی رو ببینید! شاید برای بعضی ها سخت نباشه اما با وجود ارزش تکرار بالای بازی اینکه دوباره به جاهای تکراری برم و معماهای تکراری رو حل کنم، یکم اذیتم میکنه! راستی راجب کات سین های بازی هم باید حرف بزنم.از اونجا که بازی دیگه مثل Resident Evil 7 اول شخص نیست، کات سین هایی هم لزوما برای بازی طراحی شده و جدا موشن کپچر بینظیری دارن.وقتی با صحنه های سینمایی بازی روبرو می‌شید علاوه بر اینکه بعد تجربه ترس یک نفس راحت میکشید؛ برای Capcom دست میزنید که چنین صحنه های سینماتیک با کیفیت و ردیفی رو طراحی کرده.افزایش گرافیکی عجیب و غریبی برای صحنه های سینمایی وجود نداره و گرافیک این کات سین ها هم رنج با گرافیک معمولی بازی هست.بعلاوه اینکه بازی میدونه کی و کجا برای شما کات سینی نمایس نذاره و کجا به شما چنین صحنه‌ای رو نشون بده.کلا از 9 یا 10 ساعت تجربه بازی شاید کمتر از 1 ساعت کات سین رو شاهد باشیم.این یعنی کمپانی نهایت تعادل رو بین بازی کردن و نمایش کات سین برقرار کرده.ممکنه در گیم‌پلی بازی تا یک ساعت بازی هم نیازی به کات سین نباشه و ممکنه چندین و چندبار در یک ساعت بازی شاهد میان پرده باشیم که خوشبختانه همشون به بهترین شکل و در بهترین زمان به داستان و حتی گیم‌پلی جهت میدن...



گرافیکـ » هرچقدر که داستان بازی تر و تمیز طراحی شده، گرافیک بازی هم حرف نداره.موتور گرافیکی بازی دقیقا همون موتور گرافیکی هست که در ساخت Resident Evil 7 ازش استفاده شده و با بهبود های فراوان در نسخه بازسازی Resident Evil 2 برگشته.شاید بهتره به این گرافیک لقب بی نقص رو نسبت بدیم.Capcom در سال 2019 و سال‌های پایانی نسل هشت، گرافیکی رو در بازیش طراحی کرد که در خور نسل هشت باشه.گرافیکی که در تمامی زمینه ها از بعد فنی بگیریم تا بعد هنری و طراحی محیطی بدون ایراده و هیچ نقصی بهش وارد نیست.در بازی جز موارد معدود هیچ باگی وجود نداره.این هیچ از اون هیچا نیست و واقعا باگ در بازی دیده نمیشه.حالا فکر نکنید چون بازی کوچیکه و جهان باز نیست همچین حرفی رو میزنم.اول بزارید یچیزی رو مشخص کنم.بازی Resident Evil 2 تقریبا هیچ تفاوتی با یک بازی جهان باز نداره.و میشه بهش لقب یک بازی نیمه جهان باز رو داد.بازی شمارو در طی روند داستانی داخل 5 الی 7 مپ مختلف قرار میده که دو یا سه تا از اونها هرکدومشون وسعتی به مجموع وسعت مپ‌های Resident Evil 7 دارن.یعنی اگه تقریبا 70 درصد بازیرو برید شاهد مپ‌هایی هستید که کوچیک ترین شباهتی به هم ندارن.یکی در فاضلاب‌های خطرناک و دیگری در ایستگاه پلیسی و اونیکی در خیابان های راکون سیتی جریان داره.این زامبی ها و هیولاهای بازی نیستن که این رزیدنت ایول رو به یک اثر ترسناک تبدیل میکنن.بازی بیش از نصف حس ترسی که به مخاطبش القا میکنه رو مدیون طراحی محیطی بینظیر کپکامه.همونطور که گفتم در بازی صدها در و اتاق وجود داره که هرکدومشون فضاسازی منحصر بفرد خودشون رو دارن.مثلا یک اتاق به طرزی وحشتناک طراحی میشه که حتی نگاه کردن بهش حتی اگه موجودی در اون اتاق وجود نداشته باشه در نوع خودش ترسناکه.به عنوان مثل در ورودی اصلی شرکت آمبرلا (قبل از مپ دوم شرکت) اتاقی وجود داره که خون همه جارو احاطه کرده.در این بین وسایل اتاق اینور و اونور ریخته شده و جنازه ها سراسر اتاقو پر کردن.همه جا تاریکه و اینجاست که ابزار کمکی به نام صداگذاری وارد بازی میشه و یکی از ترسناک ترین جو هارو حتی ترسناک تر از جو Resident Evil 7 براتون به نمایش میذاره.بازی انقدر در زمینه فضاسازی خارق‌العاده عمل کرده که از یک سری زامبی که حدود 120 سال از خلقشون میگذره در کنار موجوداتی که شاید اصلا براتون ترسناک نباشن، یک اثر بسیار ترسناک افریده.حتی ترسناک تر از Resident Evil 7 و حتی ترسناک تر از تمامی نسخه‌های رزیدنت ایول! بیان طراحی زیبای بافت ها در حال Ultra و حتی در حالت Medium پلتفرم پی‌سی هم در کلمات میسر نیست.افکت بارون در شهر راکون سیتی شهر رو تاریک تر و مخوف تر میکنه، افکت اتیش در بازی نهایت لذت از گرافیک رو به ارمغان میاره و افکت خون که با شلیک به سلاح‌های بیولوژیکی یعنی زامبی‌ها و مانسترها به اینور و اونور پخش میشه خشونت بازی رو دو چندان میکنه.خبری هم از دیر لود شدن بافت ها نیست و همونطور که گفتم بازی در زمینه فنی بی نقص تر از یک بازی بی نقص عمل میکنه.حتی اگه خودتون هم بخواید نمیتونید ایرادی از بعد فنی بگیرید...از طراحی جزئیات دشمنان و شخصیت‌های بازی بگم که واویلا! در یک کلام و بدون تعارف فوق العادن.جزئیات لزج و حال بهم زن Licker ها از نزدیک باعث میشه مور مورتون بشه.چهره زیبا طراحی شده کاراکترهای زنده بازی مثال زدنیه و همونطور که پیش تر گفته شد یک طراحی درخور طراحی‌های نسل هشته.یکی دیگه از عواملی که بازی رو ترسناک تر میکنه، طراحی صورت وحشتناک زامبی‌هاست.حالت اهریمنی و مرده زامبی‌ها از همون صورتشون پیداست.وقتی ناله میکنن و نمیدونین کجان همبنجاست که از جلو بهتون حمله ور میشن و در نزدیک ترین حالت چهره ترسناک و وحشتناکشون رو میبینید! البته وحشتی که در ادامه از بین میره به دلیل اینکه چهره زامبی ها در ابتدا بسیار متنوعه اما در روند گیم‌پلی که قرار میگیرید بعد از مدتی حس میکنید دائما دارید با یک سری زامبی تکراری روبرو میشید.این امر انقدر بده که در یک بازه زمانی که هیچ باس یا هیولایی در بازی پیداش نیست برخورد با زامبی ها کمی براتون عادی میشه و اون ترسی رو که در ابتدای بازی ازشون داشتید رو از بین میبره.در بحث گرافیک در نهایت باید بگم لقب بی نقص بهترین عنوان برای گرافیک این بازیه به طوری که همه جنبه هاش بخاطر یک تعادل خاص که Capcom با RE Engine برای بازیش به وجود اورده بدون نقص و بی ایراد هستن.اینو جدی میگم!




گیم‌پلی » در زمینه گیم‌پلی حرف ها برای گفتن زیاده.تعادل بوجود اومده توسط کپکام نه تنها در حیث گرافیکی در بازی دیده میشه بلکه در زمینه گیم‌پلی هم به اوج خودش میرسه.یکی از تفاوت‌های یک Remake با یک Remaster در تفاوت گیم‌پلی اونه.در نسخه‌های Remaster شده، بازی تنها در زمینه گرافیکی تغییر پیدا میکنه اما در نسخه‌های Remake یک بازی، بازی در تمامی عرصه های گرافیکی، گیم‌پلی و صداگذاری میتونه و باید دچار تغییراتی بشه.خب Capcom این وسط چه کارایی کرده که این گیم‌پلی شاهکار رو بسازه.اول اینکه با توجه به موفقیت‌هایی که این شرکت با تغییر دادن گیم‌پلی Resident Evil 7 کسب کرد، سعی کرد گیم‌پلی Resident Evil 2 رو هم با تلفیق دادن ویژگی‌های نوستالژیک سری با ایده‌های جدید خودش درست کنه.به عنوان مثال کپکام دوباره سیستم مدیریت وسایل رو به بازیش برگردونده.که به قول خیلیها خودش یه بازی جدا به حساب میاد.همین سیستم ذخیره کردن و محدود بودن جا برای کسب مهمات و وسایل مورد نیاز نه تنها باعث میشه دنبال وسیله‌هایی برای Combine کردن با وسایل دیگه بگردید بلکه باعث میشه همواره در جعبه بزرگ خودتون در اتاق های Safe Room به چینش وسایل مورد نیاز و تقسیم احتیاجات و عدم مایحتاج خودتون بپردازید که واقعا سرگرم کننده و بخشیه که بزرگترین لذت گیم‌پلی رو به خوردتون میده.اونیکی هم سیستم گان‌پلی بازیه که با وجود تغییر زاویه دوربین نسبت به Resident Evil 7، کماکان شبیه این بازیه و بی نقصه.گان های متفاوتی در بازی وجود داره، از کلت معمولی بگیرید تا کلتی که Mag Ammo بهش میخوره که حتی از شاتگان هم قوی تره.از قدرت بی حد و اندازه تفنگ اتیش زنتون هم بگذریم میرسیم به هفت تیر قدرتمند کلیر ردفیلد و حتی سیستم هک ایدا وانگ همگی تنوع خاصی دارن که کمتر بازی ترسناکی ازش بهره میبره.سیستم دویدن لیان اس کندی هم انقدر جالب و روونه که تا اخر بازی برعکس خیلی از بازی‌ها تکراری نمیشه.
حالا میخوام به شرح حال و بیان جرئیات دشمن‌های بازی و تقسیم بندی و ویژگی‌هاشون بپردازم.به طور کلی دشمناتون تو بازی که انسان های زنده نیستند از دو گروه هیولاهای بیولوژیکی تشکیل میشن.اولین گروه دشمن ها، دشمن های پراکنده و کوچیک اندام هستن که کشتنشون به مراتب از گروه دوم اسون تره.و باس فایت هم به شمار نمیرن.این گروه از مانسترها شامل 4 نوع و گونه میشن.اولیش زامبی های انسان هستن که با ویروس T ساخته شده شرکت آمبرلا آلوده شدن و همونطور که میدونید هدفی جز گاز گرفتن شما و خوردنتون ندارن.این گروه از دشمن ها عمده ترین بخش مپ‌هارو تشکیل میدن.معمولا کنار همدیگه نیستن و در کسری از مواقع به صورت گروهی حمله میکنند.بستگی به سلاحتون کشتن زامبی ها براتون راحت تر و برعکس سخت تر میشه.با کلت معمولی باید حداقل 3 تیر و حتی گاهی اوقات 5 تیر به سر یک زامبی بزنید تا بمیرن.جالبتر اینجاست که زامبی های بازی تقریبا نامیران.بجز شرایط خاص.همین نامیرا بودن زامبی ها کاری میکنه که حتی اگه زامبیا براتون ترسناک نباشن، ترسی که از اینکه نکنه یک دفعه وقتی در دردسر هستید یا میخواید در ارامش کاری رو کنید خیلی اروم بیدار شن و شمارو یقه کنند باعث میشه بازی بشدت وحشتناک بنظر بیاد.برای همین گیمرها راه حل هایی رو برای این جون سختی در نظر گرفتن.مثلا بعد کشتن هر زامبی از چاقو استفاده کنن و پاهاشون رو بریده و یا کلا از بالا تا پایین سلاخیشون کنند.چاقوهایی که درسته دمیج بالایی ندارن اما خیلی پرفایدن.البته این چاقوها به طرز عجیبی کمیابن و حتی یک زمان محدود برای استفاده دارن و بعد از یک مدت تاریخ انقضاشون تموم میشه! راه دیگه هم استفاده از سلاح های قدرتمندی مثل شاتگان هست که با متلاشی کردن کامل مغز زامبیا کاری میکنه دیگه نتونن پاشن.گروه دوم دشمن‌های معمولی Licker هان.چهارپایان به نظر کوری که قدرت شنوایی بی نهایت فوق العاده‌ای دارن و کوچیک ترین صداهارو شنیده و بهتون حمله میکنن.کشتن این هیولاها بی شاتگان بدون اسیب دیدن تقریبا غیر ممکنه.صدای راه رفتنشون میتونه براتون به یک کابوس تبدیل بشه و یا غرش های ناگهانی و ترسناکشون رنگ از سرتون میپرونه.و خوبیش هم اینه که باعث میشه در بازی یک حس مخفی کاری هم به وجود بیاد برای اینکه توسط لیکرها شناسایی نشید.درست جایی که ترس بازی کم میشه لیکرها وارد بازی میشن تا حسابی شمارو بترسونن و درست زمانی که بازی سخت میشه وقتی مستر ایکس با تمام وجود دنبالتونه دوباره به صورت گروهی وارد میشن و به جونتون میفتن.دسته بعدی سگ های زامبی هستن.هرچند حضورشون کم و کوتاه مدته اما در نوع خودشون به شدت ترسناک ظاهر میشن.بخش پارکینگ ایستگاه پلیس یا B1 تنها محلیه که ممکنه پیداشون بشه.زوزه های این سگ از فاصله دور یک بهونه دیگه میشه برای ترسیدن از این بازی.سرعتشون وحشتناک سریعه اما از اونجا که اونا هم به ویروس T آلوده شدن کشتنشون به چند تیر کلت خلاصه میشه.البته من تا حالا ندیدم که بعد از کشتنشون مثل انسان ها دوباره زنده بشن.اما با همین حضور کوتاهشون اکشن و آدرنالین بینظیری به بازی اضافه میکنن.و دسته اخر هم به Ivy ها مربوطه.زامبی های گیاهی که شاید بیخود ترین و ضعیف ترین دشمنای بازین.با چند تیر به بدنشون میمیرن اما زنده میشن، اما کاری که باید انجام بدید فقط یک ذره اتیش زدنشونه که به طور کامل نابود بشن.این موجودات فقط تو مرکز تحقیقاتی گیاهی آمبرلا دیده میشن.


اما دسته دوم که به نوعی باس های بازی هم به حساب میان حسابی در به دردسر انداختنتون ماهرن.درست جایی که واقعا بازی داره براتون حالت معمایی پیدا میکنه، شخصیتی بنام مستر ایکس یا تایرنت ایکس ساخته شده توسط ویروس G، هیولایی در شاخه تایرنت ها و یکی از اولین تایرنت‌هایی که با نام T-00 هم معروفه وارد بازی میشه.غول عظیم الجثه‌ای که نسبت به نسخه اصلی بازی توجه زیادی بهش شده.توجه ای که تایرنت جوابش رو هم داده و به یکی از کابوس هاتون در جریان بازی تبدیل میشه.کابوسی که با صدای قدم هاش اوج میگیره، قدم هایی که نشون میده تایرنت بزرگ ما دنبالتونه و اگه پیداتون کنه دمار از روزگارتون درمیاره.وقتی پبداتون کنه میدوئه و کافیه حس ترس واقعی رو اینجا تجربه کنید.باید با وجود مستر ایکس تمامی ماموریت‌های باقی مونده رو انجام بدید که در نوع خودش چالش برانگیزه.اگه روی حالت Assisted بازی کنید قطعا مشکلی نخواهید داشت و شاید هم نترسید اما وقتی که روی حالت Normal یا Hardcore بازی کنید وقتی این موجود بزرگ دنبالتونه و جلوتون هم 3 4 تا لیکر وجود داره میفهمید مفهوم واقعی ترس و هیجان به چه معناست.البته یک سری نقاط ضعف در مستر ایکس کاری میکنه اونطور که باید و شاید نتونه توانایی های خودشو در ترسوندن شما نشون بده یا بنوعی سازندگان با طراحی نسبتا مشکل دارش نتونستن از پتانسیل اصلی و واقعی این موجود استفاده کنند.منظورم هوش مصنوعیشه.تایرنت ایکس نمیمیره و جالب اینجاست که کاری جز مشت زدن بهتون نمیتونه انجام بده.وقتی بهتون نزدیک میشه کافیه اماده حرکتش برای مشت زدن باشید، اونوقته که با یک عقب گرد ساده میتونید ازش جاخالی بدید و چندتا تیر بزنید به سرش و برید.و یا حتی اینکه تایرنت ایکس نمیتونه به طرز عجیبی به جز Safe room ها وارد اتاق های مخصوصی هم بشه جالبه! مثلا مستر ایکس نمیتونه وارد اتاق Clock Tower در طبقه چهارم ایستگاه پلیس یا اتاق Waste room بشه.نه اینکه سرش جا نشه، کلا انگار برنامه نویسی برای همچین کاری نشده.که همونطور که گفتم از ترس واقعی مستر ایکس کم میکنه.هرچند کماکان میتونه بزرگترین کابوستون در Resident Evil 2 Remake باشه.هیولای بعدی موجودی عجیب که هویتش رو براتون اسپویل نمیکنم هست به طرزی ناگهانی و به صورت جامپ اسکیر بارها درمقابلتون سبز میشه و لیان هم بدون اینکه چیزی از نحوه به وجود اومدنش یا چیز دیگه‌ای بدونه دائما باهاش میجنگه.و اکثر فایت هاتون با این هیولا بصورت باس فایته هیولایی که با استفاده از ویروس G روی انسان به وجود میاد.اما در اعماق فاضلاب ها چخبره.فاضلاب هایی که اونطور که بنظر میرسه اروم نیستن.در روند گیم‌پلی با موجودی بزرگ، بینهایت بزرگ که شبیه کروکودیل هست روبرو میشید.موجودی که بنظر میرسه از الوده شدن مارمولک یا سوسماری یا حتی یک کروکودیل معمولی با ویروس G به وجود اومده.و یک سری هیولاهای عظیم الجثه زیر زمینی که کارشون الوده کردن شما و مسموم کردنتونه که دوای دردش هم استفاده از Herb ها یا برگ‌های شفا بخش بنفشه.حالا که بحث دشمن های بازی تموم شد سری هم به معماهای بازی بزنیم.اگه بخوام حدودی بگم، تقریبا 70 درصد روند گیم‌پلی به حل معماها خلاصه میشه.معماهای متعددی که بعضی هاشون رو اگه به زبان انگلیسی مسلط نباشید نمیتونید حل کنید.حفظ تعادل توسط کپکام در این زمینه هم صدق میکنه.درست جایی که بازی کسل کننده میشه یا فکر میکنه که بازی تقریبا اسون شده معمایی جلوتون میزاره که یا به یک شیء برای وصل شدن بهش نیاز داره و یا کلا باید مثل پازلی با چند تیکه حل بشه.از بهترین و سخت ترین معماهای بازی، میتونم به معمای شطرنج که باهاش در پشت ایدا وانگ رو میشه باز کرد و یا معمای مرکز امبرلا که داخلش باید چند بشر رو با استفاده از الگویی پر کنید اشاره کنم.باس فایت های بازی کمی کم شدن اما هرکدومشون در نوع خودشون جذابن اما ای کاش یکم باس فایت های بیشتری رو در بازی میچیدن مثل بازی Resident Evil 4 که یک دنیا باس فایت داشت! شاید تعداد باس فایت های لیان به دو یا سه تا بیشتر خلاصه نشه!




موسیقی و صداگذاریـ »
اما صداگذاری که واقعا جای تحسین داره و باید ازش صحبت بشه رو نباید از قلم بندازیم.صداگذاری هم هواداران رزیدنت ایول رو سربلند میکنه.صدای غرش لیکرها که هوش از سرتون میپرونه، صدای ناله زامبی‌ها که متفاوت و ترسناکه و یکی از ده ها عاملیه که زامبی هارو ترسناک تر از همیشه میکنه.صدای زوزه سگ‌های زامبی که عرق رو در شما به جریان میندازه و صدای قدم‌های مستر ایکس که باعث میشه رنگ صورتتون سفید بشه...صدای موسیقی حماسی که در باس فایت پایانی لیان اس کندی شنیده میشه در هیچ بازی دیده نشده و نهایت لذت و حماسی بودن بازیو نشون میده.به طوری که وقتی دارید با باس فایت اخر میجنگید تمامی لحظات راکون سیتی رو بیاد میارید و به جنگ ادامه میدید.موسیقی‌های متن زیبایی که در هر جایی که باید نواخته بشن، نواخته میشن...صدای تفنگ‌ها که لذت تیراندازی رو دوچندان میکنند و واقعا روشون وقت گذاشته شده.و صداگذاری روی شخصیت‌های بازی که دیگه نگم چقدر عالی کار شدن.


به طور کلی همونطور که گفتم این ایجاد تعادل و توازن در تمامی بخش‌های Resident Evil 2 Remake هست که باعث میشه بازی به اثری بی نقص تبدیل بشه.دلیل دیگه موفقیت این بازی بیدار شدن Capcom هست.این بازی نتیجه گوش کردن یک سازنده به ندای طرفدارانه...بازی Resident Evil 2 میتونه لقب خوش ساخت ترین بازی سال 2019 رو با خودش داشته باشه.بازی که بیشتر از یک حس ترس، یک حس کابوس واره.حسی که نشون از مردگی و نابودی دنیا میده.حسی که شاید از تجربه Resident Evil 7 هم ترسناک تره...

داستان غیر خطی و فوق‌العاده

شخصیت پردازی و طراحی چهره خوب کاراکترها

گرافیک فنی بی نقص

گرافیک بصری بینظیر

گیم‌پلی پایبند به ریشه ها

معماهای جذاب و سرگرم کننده

اسلحه‌های متنوع و گان‌پلی عالی

طراحی باور نکردنی و عالی دشمنان

ترسناک بودن بازی به دلیل فضاسازی عالی

صداگذاری بینظیر در همه زمینه ها

هوش مصنوعی پایین مستر ایکس

نداشتن شخصیت منفی درست و حسابی برخلاف نسخه های قبلی

بعضا تکراری شدن برخی زامبی ها

نداشتن باس فایت های کافی

نویسنده: امیرحسین رنجبر
1397-12-29 ( 2 ماه پیش )

خبر های مرتبط با Resident Evil

مقاله های مرتبط با Resident Evil

دانلود های مرتبط با Resident Evil

ویدیو های مرتبط با Resident Evil

موسیقی های مرتبط با Resident Evil

والپیپر های مرتبط با Resident Evil