خون آشام قلابی | نقد و بررسی بازی Vampyr

خون آشام قلابی | نقد و بررسی بازی Vampyr

مقالات و آموزش
بازی Vampyr از آخرین ساخته های داستانی شرکت Dontnod ‌Entertainment بازی هست که فقط و فقط بخاطر داستان خوبش زحمت تحمل کردنش رو به خودتون میدید و وقتی تا آخرش پیش برید؛ می‌فهمید همون داستان هم به هیچ وجه خالی از ایراد نیست.با GM و بررسی بازی نه چندان جذاب Vampyr همراه باشید...


داستانـ » من معمولا توی نقد و بررسی هام هرگز نیومدم از خصوصیت یک بازی الکی تعریف یا الکی انتقاد بکنم.بازی Vampyr هرچقدر تو بخش های دیگه خودش ضعیف عمل میکنه اما در بخش داستانی یک تجربه تقریبا لذت بخشه.داستان بازی Vampyr حول شخصیتی بنام دکتر جاناتان رید میچرخه.جاناتان به دلیل جنگ جهانی سال‌ها از زادگاهش و شهری که توش بزرگ شده فاصله میگیره و بعد از پایان جنگ تصمیم می‌گیره به لندن برگرده و به دیدار خانوادش بره.در راه برگشتش به لندن، حادثه ای عجیب براش اتفاق می‌افته.یک خون آشام (ومپایر) از پشت گازش میگیره و با مکیدن خونش تا حدودی جاناتان رو به مرگ نزدیک میکنه.اما نتیجه برعکس چیزی میشه که جاناتان فکرش رو میکرده.بعد از کمی ضعف جاناتان دوباره بهوش میاد اما حس ضعف و گشنگی عجیبی میکنه.دنیای پیش روش تیره و تار شده و رنگ قرمز به خودش گرفته.جاناتان هیچی نمیبینه ولی گرسنگی که داره قدرت اراده و اختیار رو ازش میگیره.ناگهان با چند قدمی که بر میداره متوجه حضور انسانی زنده در همون حوالی میشه اما نه چهره اون آدم رو می‌بینه و نه صداش رو تشخیص میده.جلوتر میره اما اون فرد جاناتان رو در آغوش میگیره و ظاهرا منتظر او بوده.جاناتان قدرت تفکرش رو از دست داده بوده تنها چیزی که بهش فکر میکرده رفع گشنگی خودش بوده.علی رقم میل باطنی خودش گردن اون فرد رو گاز میزنه و خونش رو تا آخرین قطره میمکه.ناگهان به محض رفع گشنگی جاناتان دنیا برای او حالت عادی میگیره.اما همون صحنه هست که متوجه میشه چه بلایی سر اون فرد آورده.زن مقتول کسی جز خواهر جاناتان یعنی مری نبوده.مری بعد سال‌ها دوری از جاناتان اومده بود که ازش استقبال کنه اما جاناتان در عوض اون رو میکشه.بله خواهر به دست برادر خودش کشته میشه.این مقدمه اصلی بازی برای قرار دادن شما در دنیای تسخیر شده لندن هست.جاناتان با پیدا کردن چند دوست بالاخره خودش رو جمع و جور و چندین و چند هدف رو دنبال میکنه.اول اینکه برای آرامش روح خواهرش هم که شده باید کسی که اون رو به خون آشام تبدل کرده پیدا و متوقف کنه.و دیگری اینکه تا جایی که میتونه به کسی آسیب نزنه.این هدف اصلی جاناتان در ابتدای بازی هست اما حوادثی که یکی بعد دیگری برای این مرد به وجود میان باعث میشه اهداف جاناتان دستخوش تغییر بشن و راه دیگه‌ای رو انتخاب کنه...ببینید ایده ساختن یک اقتباس از افسانه خون آشام ها یک ایده خیلی جذابه که مخاطبین رو به خودش جذب میکنه.اما اینکه آیا کارگردان بتونه در سریال، فیلم یا بازیش بتونه معنی درستی از این افسانه بده کار راحتی نیست.بازی ومپیر طوفانی شروع میشه و طوفانی هم ادامه پیدا میکنه ولی هرگز اون اثری نمیشه که انتظار داشتید از یک اقتباس خون آشامی ببینید.اون حس حال تاریک، وحشتناک و جذاب خون آشامی هرگز در بازی ومپایر دیده نمیشه.اون حس هیجان  و آدرنالینی که از داستان یک بازی خون آشامی انتظار دارید هم همینطور.سازندگان بازی ومپیر سعی کردن معنی و تعریف خودشون رو از دنیای خون آشام ها بسازن و با موفقیت های جزئی هم روبرو شدن اما نتیجش جالب نشد.نتیجه بدش هم لذت نبردن مخاطبان از این تعریف بود و در نهایت بازخورد‌های منفی زیادی رو به همراه آورد.داستان بازی Vampyr به شدت جذابه اما بنظرم سازنده ها توان حفظ این جذابیت رو در تک تک نقاط بازی نداشتن.داستان بازی Vampyr گاهی اوقات انقدر جذاب و هیجان انگیز میشه که به جرئت میتونم اون کیفیت داستانی رو با شاهکارهای راک استار مقایسه کنم.اما گاهی اوقات انقدر کسل کننده میشه که اون هیجانی که از ادامه دادن بخش داستانی داشتید به پایین ترین حد خودش برسه.به قول معروف عملکرد داستانی بازی Vampyr به طور کامل شکل سینوسی داره.گاهی 2 ساعت داستان جذاب و هیجان انگیز رو با هدفی مشخص تجربه می‌کنید و گاهی اوقات هم 2 ساعت یک داستان بی معنی و بی هدف رو دنبال می‌کنید.اما از حق نگذریم داستان بازی ومپیر در اکثر اوقات در اوج قرار داره ولی گاهی اوقات برای یک ساعت هم که شده کسل کننده و بی هدف دنبال میشه.این اوج گیری داستانی در کمال تعجب به شخصیت پردازی جاناتان رید بستگی نداره.بلکه این حضور و نقش شخصیت های دیگه هستن که داستان رو هیجان انگیز میکنند.در خصوص شخصیت پردازی هرگز نمیخوام بگم جاناتان رید شخصیت پردازی بد و ضعیفی داره، اتفاقا برعکس با گذشت زمان به شخصیتی جذاب و به یاد موندنی در ذهن شما تبدیل میشه اما تنها مشکلی که داره رفتار های عجیبش در برخی از صحنه هاست.مثلا میتونم به سکانس آغازین بازی و مرگ مری اشاره کنم.بعد از فهمیدن مردن مری جاناتان نه گریه میکنه و نه اون چهره غمناکی که از مرگ خواهرش انتظار داریم رو می‌بینیم.سازنده ها به دیالوگ اوه مری من چیکار کردم برای مقدمه بازی بسنده کردن.این رفتار عجیب و غریب و نورمال جاناتان در خیلی از صحنه ها موجب میشه کمی از اون همه اوج گیری داستانی بازی کاسته بشه که خب برای داستان یک ضرر به حساب میاد.سازنده های بازی شخصیت های بی شماری رو در جای جای نقشه قرار دادن.اما مشکل بزرگ اینجاست فقط تعداد محدودی از اون‌ها روایت داستانی مشخص و شخصیت پردازی درست و حسابی دارن.به بیان ساده تر میتونم بگم Dontnod از تعداد بی شماری سیاه لشکر با دیالوگ های خاص و صداگذاری منحصر بفرد استفاده کرده تا صرفا فقط مپ بازی رو پر کنه.اگه کنجکاوید که بدونید کدوم شخصیت ها اصلی و کدوم کاراکتر ها غیر اصلی هستن باید به ازادی انتخاب خودتون توجه کنید.شما در مپ بازی میتونید هر شخصیتی رو که دیدید به قتل برسونید و از خونشون تغذیه کنید.اگه در این بین شخصیتی بود که این توانایی رو از شما می‌گرفت یعنی شما حق خط زدن این شخصیت رو ندارید چون بخشی از کمپین بازی رو تشکیل میده.از شخصیت های تاثیر گذار و خوب بازی که خیلی اندک هم هستن میتونیم به لیدی اشبر، ادگارد و دوریس اشاره کرد.لیدی آشبر خون اشام و زن همنوع شماست که در طول بازی جاناتان بیشترین ارزش رو براش قائل میشه.حس توجه علاقه‌ای که بین این دو کاراکتر به وجود میاد موجب شکل گیری پایان بندی نه چندان جالب بازی میشه.




ادگارد دکتری هست که از هویت خون آشامی ما و لیدی آشبر با خبره و در تلاش اینه که پادزهر و درمانی برای این بیماری تهیه کنه.دوریس زنیه که در انتهای بازی باهاش آشنا میشید و تاثیر زیادی روی بازی میذاره.و همچین ده ها شخصیت دیگه‌ای که حتی نام بردن بعضی هاشون اسپویل داستانی رو به ارمغان میاره.به طور کلی میخواستم این رو برسونم که این شخصیت پردازی نسبتا خوب جاناتان نیست که داستان رو جذاب میکنه بلکه این شخصیت های اصلی دیگه هستن که به داستان جهت میدن.با گذروندن بخشی از داستان بازی متوجه می‌شید شما تنها یک نژاد از خون آشام های موجود در بالا و زیرزمین شهر لندن هستید.به طور کل دشمن های زیادی برای جاناتان رید هستن که آرزوی نابودیش رو میکنند اما ما در ادامه سعی میکنیم اول تعداد گونه ها و خصوصیات ومپایرهای نقشه این بازی رو براتون شرح بدیم.اولین، قوی ترین و باهوش ترین نژاد Vampire ها همون چیزی هستن که ما تو فیلم و سریال ها مشابهش رو دیده بودیم.ما بهرماه لیدی اشبری از گونه Ekon هستیم.این خون آشام ها بالاترین ضریب هوشی رو بین همه ومپایرها دارن به طوری که بعد از تبدیل تا وقتی به گرسنگی دچار نشن هیچ تفاوتی با حالت عادی خود ندارن.Ekon ها از قدرت های زیادی بهره می‌برن؛ قدرت های فرا طبیعی که ومپایر های دیگه از اون بهره مند نیستن.همچنین دوام اونها به گشنگی نسبت به سایر گونه ها بیشتره.گونه دوم که بی شعور ترین گونه هم هست Skal نام داره.اسکال ها هرگز درک و آگاهی ندارن، هرچقدر خون بنوشن سیر نمیشن و دائما درحال کشتن قربانی ها هستن.البته تعداد محدودی از Skal ها مثل Ekon ها شعور و آگاهی دارن اما اکثر Skal های داخل شهر غیر قابل کنترل، گشنه و سمی هستن.هرچند قدرت خاصی ندارن اما مثل زامبی ها به راحتی انسان های زنده رو قربانی می‌کنند.گونه سوم Beast ها هستن.این گونه از خون آشام ها با درصدی حدود 80 درصد به یک خفاش انسان نما تبدیل شدن.مثل حیوانات وحشی به سمت دشمن هاشون حمله میکنند.البته به شدت کمیاب هستن و به راحتی در مپ بازی پیدا نمیشن.دیگر گونه Vulkod نام داره.مبتلا شدگان به بیماری این نژاد، دارای جثه به شدت بزرگی میشن.پوستشون به طور کامل سیاه و حدالامکان فقط به کشتن فکر میکنند.این گونه دشمن Ekon ها هستن درحالی که اکثر اوقات به Skal ها حمله نمیکنند.بخش دیگه دشمن های بازی انسان های شکارچی و ملقب به Vampire Hunter هستن که کارشون شکار کردن خون آشام های درون شهر هست.و به مراتب میتونند آسیب شدید تری نسبت به خون آشام ها به شما وارد کنند.در بازی قابلیت انتخاب دیالوگ و همچنین انتخاب نحوه انجام یک ماموریت توسط شما وجود داره.گاهی اوقات وقتی در خط داستانی اصلی بازی قرار میگیرین باید انتخاب کنید فردی رو به خون آشام تبدیل کنید یا درحال مرگ رهاش کنید (انسان ها با خون آشام شدن تقرییا قابلیت ولورین پیدا میکنند یعنی نامیرا میشن).یا اینکه گاهی اوقات با تصمیم طرف مقابلتون کنار بیاید یا به قتل برسونیدش.تمامی این انتخاب ها در پایان بندی بازی تاثیر دارن.همینطور که کشتن افراد بی گناه در سطح شهر هم در پایان بازی تاثیر میذاره.انتخاب دیالوگ ها در اکثر اوقات آپشنال و فقط برای دسترسی به اطلاعات بیشتر کاربرد داره اما گاهی اوقات در نگاه افراد نسبت به شما هم تاثیر میذاره.ماموریت های فرعی بازی همونطور که ماموریت های اصلی بازی تنوع خاصی ندارن یکنواخت دنبال میشن اما روایت جالب و کارآگاه گونه‌ای رو برای شما به ارمغان میارن.در ماموریت های اصلی ومپایر گاهی اوقات باید کارآگاهی کنید، گاهی رد خون افراد رو تعقیب کنید، بعضی اوقات پرس و جو کنید و گاهی مبارزه کنید.تنوع ماموریت های اصلی فقط به دلیل داستان جذاب بالا باقی میمونه ولی شما کار خاص و متفاوتی رو در 10 ساعت گیم‌پلی ومپایر انجام نمیدید.شاید جذاب ترین ماموریت ها مربوط به حل معماها باشن که تعدادشون از انگشت های یک دست هم کمتره.


گرافیکـ » گرافیک بازی Vampyr زیاد بحث برانگیز نیست و خیلی کوتاه و مختصر میشه نقد جامعی درخصوصش انجام داد.اول اینکه گرافیک کلی بازی Vampyr اصلا و "ابدا" در حد یک بازی که در اواخر نسل هشتم ساخته شده نیست.بازی 3 سال در دست ساخت بوده و انتظار بیشتری از گرافیکش میرفته.اما اشتباه برداشت نکنید.وقتی به کارنامه و بودجه شرکت Dontnod در ساخت بازی‌های AA و AAA نگاه میندازیم میبینیم که حداقل ثبات رو در گرافیکی که خلق کرده داشته.بازی از بعد گرافیک فنی ایرادی نداره.باگ های "گرافیکی" از جمله دیر لود شدن بافت ها یا فرو رفتن شخصیت درون وسایل و...در بازی وجود نداره.اما چیزی که Vampyr رو به تجربه‌ای وحشتناک تبدیل میکنه افت فریم های غیر قابل انکار این بازی هست.بازی جای شلوغ، خلوت یا پرجزئیات و کم جزئیات نمیشناسه در 80 درصد جای جای بازی افت فریم رو شاهدیم.افت فریم نه کوچیک بلکه 10 الی 20 فریم! این واقعا دردآور و زجر آوره و تجربه بازی رو به شدت خدشه دار میکنه.جزئیات در طراحی بافت‌های بازی قابل تحسینه هرچند باز هم در مقایسه با بازی‌های دیگه کم میاره و  اصلا قابل مقایسه نیست.طراحی چهره شخصیت ها هم در حد بازی‌های نسل هشتم نیست و خیلی ساده و کم جزئیات طراحی شده و به جرئت در حد یک بازی در نسل هفتمه.البته این طراحی در خصوص خیلی از شخصیت ها صدق نمیکنه اما به طور کلی کیفیت بالایی رو به مخاطب ارائه نمیده.از اونجا که بازی به طور کامل در شب دنبال میشه از نورپردازی چنان با کیفیتی برخوردار نیستیم درواقع سازنده های بازی با بهونه اینکه بازی در شبانگاه انجام میشه از قدرت نور به طور کلی استفاده نبردن برعکس این اثر بازی‌های هستن مثل Batman Arkham Knight که بهترین سایه زنی و نورپردازی رو داشتن با اینکه خط داستانی به طور کل در شب دنبال میشد.سایه زنی زیبا و دلنشین نیست اما قابل تحمله.تنها نقطه ای که گرافیک بازی تحسین برانگیز و لذت بخش میشه فقط زمان هایی است که به شهر بخت برگشته لندن بارون میباره و اینجاست که گرافیک بازی یکم جون میگیره.نکته جالب اینجاست که بازی با موتور گرافیکی Unreal Engine 4 خدای نورپردازی و سایه زنی ساخته شده و چنین کیفیت پایینی رو به نمایش میذاره.ولی به طور کلی گرافیک بازی هرچقدر ساده و کم جزئیات باشه اما یکنواخته و حداقل سازنده ها نشون دادن میتونند این گرافیک خلق شده رو بدون نقص طراحی کنند.تمامی موارد گفته شده به منظور این نبود که بازی نورپردازی نداره یا سایه زنی خیلی ضعیفی داره.در تمامی بخش ها مقایسه این بازی با دیگر بازی های نسل هشت موجب شد بگیم در ساخت جزئیات گرافیکی این بازی کم لطفی شده چه بسا که گیمری از گرافیک این بازی راضی باشه و هیچ ایرادی از نظر خودش در گرافیک بازی مشاهده نکنه...


گیم‌پلی » در زمینه زیرساخت و ساخت گیم‌پلی این بازی دیدگاه های زیادی وجود داره.این بازی در این بخش نقاط قوتی داره که حتی معروف ترین و قوی ترین بازی‌های AAA هم از پسشون بر نیومدن.و همینطور نقاط ضعف خنده دار و بچگونه ای داره که کلا باعث میشن بازی رو تموم نکرده از آرشیوتون حذفش کنید.بازی Vampyr در زمینه شخصی سازی ویژگی‌های خوب و بدی داره.ویژگی بدش اینه که اصلا نمیشه لباس شخصیت خودتون رو عوض کنید و از ابتدا تا انتهای بازی فقط با یک لباس بازی میکنید و از جذابیت کسی که مثلا داره یک بازی نقش آفرینی بازی میکنه کم میکنه.اما نقاط قوتش به شدت بیشتر و قابل تحسین ترن.شما میتونید با رد کردن ماموریت ها یا کشتن انمی ها XP کسب کنید و با استفاده از اون XP تمامی Ability های خودتون رو تصاحب یا آپگرید کنید.درخت مهارت بازی به شدت قشنگ و پرجزئیات طراحی شده.در نبردها بیشترین قدرت شما در Ability های شما خلاصه میشه.به طور کلی 4 قدرت اصلی و یک قدرت Ultimate برای نبردها در اختیار دارید.از 4 قدرت اصلی فقط میتونید با داشتن خون کافی استفاده کنید؛ خونی که میتونید با کشتن مردم یا خوردن موش ها و یا حتی زدن آمپول به خودتون تامین کنید.مثلا میتونید بدون استفاده از آمپول خودتون رو ریکاوری کنید و جونتون رو بالاتر ببرید.یا مثلا مشتی محکم و مرگبار به دشمنتون وارد کنید و یا از زمین خون های قدرتمند، تیز و فرا طبیعی رو به دشمناتون بفرستید.اما قدرت Ultimate شما قضیه متقاوتی داره.در باس فایت ها این قدرت نقش اساسی رو برای شکست دادن باس ایفا میکنه.هر 40 ثانیه یک بار قابل استفاده میشه و دمیج شدیدی به دشمن وارد میکنه.از خوبی هایی که داره اینه که دیگه نیاز به خون نداره و با خون خالی هم میتونید از این Ability استفاده کنید.لازم به ذکره که تمامی این Skill ها دارای قابلیت بروزرسانی و جایگزینی هستن.راستی صحبت از باس شد.اول از همه لازمه که بگم بازی در راه نقش آفرینی کردن خودش مثل خیلی از بازی‌های مشابه چون AC Odyssey دارای ویژگی لول بندی هست.لول بندی که نه تنها شامل حال شما میشه بلکه شامل حال دشمن های شما هم میشه.بنا بر درجه سختی که انتخاب می‌کنید مکس لول دشمن هاتون تغییر میکنه.به عنوان مثال در درجه آسون مکس لول دشمن هاتون 32 هست.لول شما هم با خرید و آپگرید Ability یا Skill بالا میره و با بالا رفتن لولتون بار جون، انرژی و خونتون به حداکثر گنجایش میرسه که در نبرد ها کمک دو چندانی بهتون میکنه.اما برگردیم سراغ باس فایت ها، در اوایل بازی بعد از اینکه هر باسی رو شکست میدید اون باس از اون به بعد به عنوان یک انمی معمولی با لول پایین تر در مپ بازی قرار داده میشه.درست مثل ویژگی که در بازی های سولزلایک دیده میشه.اما اگه بگیم باس فایت های بازی جذاب و دیدنی هستن بد نگفتیم.طراحی باس فایت ها به شدت جذاب و سرگرم کنندس.قدرت اون‌ها، جون اون‌ها و Ability هایی که در اختیار دارن متنوع هست و زمین مبارزه بازی هم مخصوص هر باس طراحی شده.مثلا اگه اشتباه نکنم اولین باس بازی یک Beast هست که زدنش زحمتی نداره.کیفیت پایینی هم داره اما دومین باس بازی یعنی Vulkon چنان جذاب، گیرا و سخت هست که یاد اثر های بزرگ میفتید.و یا مثلا باس فایت Doris یا آخربن باس فایت بازی جزئیات بینظیری رو در مبارزه دارن و باس فایت هایی تمام عیار به حساب میان.به طور کلی اواخر اکثر چپترها یک باس فایت برای مبارزه خواهید داشت و خیالتون بابت تعداد این باس فایت ها راحت باشه چون به اندازه کافی زیاد هستن.اما زدن و دفاع کردن روبروی این باس فایت ها قواعد جدایی داره.برای مقابله با دشمن هاتون به طور کل از دو روش میتونید استفاده کنید.به صورت مخفی برید که البته  چند ثانیه هم دووم نمیاره.مخفی کاری در بازی اهمیت صفر داره و نمیشه به طور مخفی هیچ کاری در بازی انجام داد.اولین نفری رو هم که به صورت اسنیکی دمیج میزنید سرو صدا زیادی به همراه میاره که نبرد رو دوباره تن به تن میکنه.یکی از ویژگی‌های اصلی یک خون آشام مخفی بودنشه و این دقیقا همون چیزیه که باعث شد بگم شرکت Dontnod سعی کرده تعریف اختصاصی خودش رو از واژه ومپایر ارائه بده نه اون تعاریف جذابی که عموم ازشون استقبال میکردن و همین باعث شکست خوردن بازیش شده.اما وقتی نبرد تن به تن شروع میشه بازی از مشکلات خودشون رونمایی میکنه.سیستم مبارزه بازی پتانسیل زیادی داشته تا هم سبک جدید و انحصاری رو معرفی کنه و هم بسیار جذاب بشه اما Dontnod در اینکار موفق نمیشه.


همونطور که گفتم ایده اولیه مبارزات بازی جذابه اما پیاده سازیش مشکل داره.اول اینکه چرا در یک بازی که مبارزه یکی از ارکان اصلیشه و اینکه دشمن ها میتونند بلاک کنند شما توانایی بلاک کردن رو ندارید؟ حتی چرا توانایی کانتر کردن دشمن هارو ندارید؟ یعنی چی؟! یعنی وقتی دارید یکیو میزنید و یکی قصد آسیب رسوندن بهتون رو داره فقط با قدرت خون آشامی خودتون میتونید از یک مکان به مکان دیگه برید و لحظه ای دیر جنبیدن بهتون دمیج وارد میکنه و همین موارد ذکر شده در ادامه بازی مبارزات رو ذره ای خسته کننده میکنه.در طراحی سلاح های بازی تنوع زیادی انجام شده و گیمر باید خودش به دنبال کشف و پیدا کردن سلاح ها و یا خریدنشون بره که از نقاط قوت بازی به حساب میاد.اما وقتی تفنگ رو به دست میگیرید یکی از پتانسیل های حروم شده بازی رو مشاهده می‌کنید.به دلیل دوربین بازی که هنگام مبارزات به کل تغییر میکنه شرکت Dontnod هیچ ایمی رو برای سلاح ها طراحی نکرده و و به راحتی با زدن یک دکمه شخصیت Aim رو انجام میده و به بدن حریف شلیک میکنه.کاش حداقل وقتی در بازی مبارزه وجود داشت دوربین بازی طوری طراحی میشد که تونایی Aim رو به گیمر میداد.از طرفی دیگه مگه خون آشام ها اصلا تفنگ دستشون میگیرن؟ خیلی کم ولی اگه هم بگیرن هرگز شاتگان دستشون نمیگیرن با بقیه بجنگن! با یک کلت اینکارو انجام میدن ضمن اینکه تفنگ اصلا به تیپ و قیافه جاناتان نمیاد.هوش مصنوعی باس فایت های بازی در سطح بالایی قرار داره همونطور که هوش کامپیوتری انمی های دیگه بازی هم در سطح نورمال یا هارد به بالاترین حد خودش میرسه که در کمتر بازی چنین هوشی مشاهده میشه.همونقدر که شخصی سازی بازی خوب و پرجزئیات هست قابلیت Craft کردن هم در سطح قابل قبولی قرار داره.شما میتونید با رفتن به Safe House های خودتون وسایل جمع آوری شده و بدرد نخور رو بازیافت کنید و یا میتونید اصلا با قیمتی خوب بفروشید.نتیجه گیری ذکر شده این مورد رو میرسونه که سیستم لوتینگ هم در بازی وجود داره بله شما میتونید در جای جای بازی کمدها، کشو ها و یا سطل آشغال هارو لوت کنید.و تیر و خرت و پرت به دست بیارید.اما بد بودن سیستم لوت بازی از اونجا نشات میگیره که هیچ سیستم کومباین یا استفاده بهینه از خرت و پرت های بازی وجود نداره.یعنی عملا هرچی که لوت میکنید رو یا باید بازیافت کنید دارو بسازید و یا بفروشید.و ای کاش کار دیگه‌ای از جمله ساخت تیر، لباس و... هم میشد با این وسایل انجام داد.شما با Craft کردن میتونید برای خودتون آمپول های مختلفی برای ریکاوری انرژی، جون و خون بسازید و در نبردها ازشون استفاده کنید.


بیاید یکم وسیع تر به بازی نگاه کنیم.بازی Vampyr با اینکه حتی یک درصد هم شبیه یک بازی جهان باز نیست اما مپی بزرگ و آزاد داره که میتونید در اون به گشت و گذار بپردازید.اما چه گشت و گذاری که هیچ سودی براتون نداره.مپ بازی مثل بازی Rage 2 پوچ و توخالیه و سازنده فقط با قرار دادن یک سری NPC داخل مپ و یا دشمن سعی کرده مپو پر کنه.نه میشه داخل ساختمون های زیادی شد و نه از جایی بالا رفت و یا ایستر اگ و رازی رو کشف کرد.مپ بازی Vampyr هیچ ویژگی نداره که بشه حداقل اسم بازی جهان باز رو روش گذاشت و بهتره فقط برای تموم کردن داستان این بازی، این گیم رو خریداری کنید.بازی نقاط ضعف وحشتناک دیگه‌ای هم داره که دیوونتون میکنه.حتی اگه قوی ترین هارد موجود در جهان هم داشته باشید لودینگ بازی Vampyr شمارو پیر میکنه.یک شرکتی مثل Rockstar در بازیش یک صفحه لودینگ هم قرار نمیده اما در بازی Vampyr شما حتی بزای باز کردن یک سری در هم باید حدود 3 دقیقه معطل لودینگ بشید تا هم جذابیت خط داستانی رو از دست بدید و هم یادتون بره برای چی به اون مکان رفتید! مسخرگی داستان جایی شدت میگیره که در حال قدم زدن توی شهر هستید ولی یهویی با صفحه لودینگ مواجه میشید! من مشابه این رو هیچ جا ندیدم که در حال قدم زدن تو شهر باشی ولی وقتی به نقطه ای از نقشه میرسی با لودینگ 10 ثانیه ای روبرو بشی! بازی هرچقدر در زمینه گرافیکی باگی رو نداره اما در بعد فنی به شدت وحشتناکه! وقتی درحال فرار از دست انمی ها هستید و مپ بازی رو برای پیدا کردن راهتون باز می‌کنید کافیه مپ رو ببندید و دوباره به بازی برگردید تا با عمق فاجعه روبرو بشید.هربار که این کار رو انجام بدید بدون استثنا شخصیت شما تا یک الی دو ثانیه حرکت نمیکنه! به عقب میره و کنترلش به طور کامل از دست شما خارج میشه.یا گاهی اوقات در روند داستانی به باگی میخورید که مثلا نمیتونید دارویی رو بسازید درحالی که وسایل لازمش رو تهیه کردید و یا اینکه از جایی به جای دیگه با قدرت خون آشامی خودتون جهش کنید! این چنین باگ‌هایی که واقعا دیوونتون میکنند.در بازی یک ویژگی دیگه مشابه Eagle Vision سری اساسینز کرید دارید که موجب میشه پشت دیوارها یا دشمناتون رو قبل از مواجه شدن باهاشون شناسایی کنید.این قدرت به شما کمک میکنه اگه در مسیرتون با دشمنی روبرو شدید راهتون رو عوض کنید.از ویژگی های بد دیگه بازی Vampyr نداشتن مینی مپ در صفحس! همین نبود مینی مپ کوچیک پایین صفحه باعث میشه راهتون رو صدها بار گم کنید و برای رسیدن به یک مکان حتی نزدیک به خودتون صدها بار مپ رو باز کنید و در نهایت کنترلر یا کیبورد خودتون رو به سمت مانیتور پرتاب کنید! ضمن اینکه سازنده ها زحمت قرار دادن ویژگی Fast Travel یا یک وسیله نقلیه هم به خودشون ندادن.


موسیقی و صداگذاریـ » موسیقی بازی ومپیر نمیشه گفت خیلی بده ولی خیلی هم بیاد موندنی نیست.اما زیبا و دلنشین و به تم خون آشامی میخوره.به خصوص اون موزیک به شدت زیبا منو آغازین بازی که شرکت Dontnod رو به عنوان سازنده معرفی میکنه بینظیره.اما صداگذاری بازی زیباتر هم میشه.نیاز به صداگذاران British از اونجا که بازی در شهر لندن جریان داشت از الزامات ساخت بازی بود.و صدای جاناتان رید یا ادگارد یا حتی لیدی اشبری چنان زیبا و تاثیر گذاره که یکی دیگه از عواملی میشه تا بازی رو ادامه بدید.هربار که جاناتان رید به سخن میاد و لهجه بریتانیایی خودش رو وسط کلامش رو میکنه مو به تنتون سیخ میشه درست همونطور که با شنیدن صدای مارکوس در سری گیرز این اتفاق براتون میفته.Anthony Howell وظیفه صداگذاری جاناتان رو بر عهده داشته، این فرد وظیفه صداگذاری صدای کاراکتر مانیتور در بازی Anthem رو هم بر عهده داشته.گفتنش شاید واجب نباشه اما صداگذاری روی تفنگ های بازی هم به بهترین شکل ممکن توسط سازنده ها انجام شده.

به طور کلی بازی Vampyr بازی موفقی نیست.یک تجربه سرگرم کننده فقط از حیث داستانی هست که یک سری نقاط قوت در بخش گیم‌پلی و صداگذاری بازی مکمل یک تجربه حداقل قابل قبول برای گیمر میشه  اما بدون شک با یکی از پر ایراد ترین بازی‌های AAA چند سال اخیر روبرو خواهید بود...


داستان گیرا و جذاب

شخصیت پردازی خوب کاراکتر ها

ویژگی خوب تصمیم گیری در موقعیت های حساس

نبود باگ های گرافیکی در بازی

صداگذاری عالی روی کاراکترها و وسایل

موسیقی های قابل قبول اما نه حماسی

هوش مصنوعی خوب دشمن ها

شخصی سازی خوب در همه زمینه ها

سینوسی بودن روند داستان بازی

بی معنی بودن مخفی کاری در بازی

تلاشی ضعیف برای تحمیل کردن تعریفی جدید از واژه خون آشام

برخورد های غیر طبیعی جاناتان با مشکلات

گرافیک بازی درخور نسل هشتم نیست

سیستم مبارزه بازی با پتانسیل بالا اما با گذشت زمان کسل کننده میشه

مشکلات فنی به شدت اعصاب خورد کن اعم از باگ، افت فریم و لودینگ طولانی

توخالی و پوچ بودن مپ بازی

ماموریت های تکراری