شوالیه‌ای که ایستاده مرد | نگاهی به افسانه Artorias

شوالیه‌ای که ایستاده مرد | نگاهی به افسانه Artorias

مقالات و آموزش
در دنیای گیم چند کاراکتر داریم که با صحنه‌هایی به یاد موندنی در ذهن همه ما نقش بستن؟ چند کاراکتر داریم که با کارهایی که انجام دادن در تاریخ گیمینگ ابدی شدن؟ اما در این بین چند کاراکتر داریم که بدون هیچ روایتی ماندگار و جاوید شدن؟ قطعا یک کاراکتر و اون هم Artorias هست.شوالیه‌ای شکست خورده از سری Souls که بدون روایت آنچنانی تبدیل به یکی از بهترین کاراکترهای شناخته شده در تاریخ صنعت گیم شد...داستان Artorias داستان پیروزی ها نیست، حتی داستان شکست ها هم نیست.داستانی گریه آور از سرزمین Oolacile که تاریکی رو به همراه میاره...در این مقاله مروری بر افسانه Artorias بزرگ میکنیم؛ شوالیه ای که ایستاده مرد...



وقتی اولین تابش جهان هستی رو روشن کرد، سه روح بزرگ جهان هستی پدید اومدند هرکدوم از اون‌ها مقرگاهی برای خودشون تعیین کردن، اما در این بین روح فرعی یا سولی وجود داشته که تاریک ترین قلب رو در اختیار داشت.این روح Dark Souls بود.در سرزمینی دور افتاده بنام Oolacile اتفاقاتی درحال به وقوع پیوستن بود که ترس تمامی جهان رو برانگیخته بود.در این سرزمین مردانی جاهل زندگی میکردن که هرگز به فکر تعقل نبودن.در روایت ها اومده که موجودی کهن در جلد موجودی خیرخواه وارد این شهر شده و در ازای خوشبختی که به مردم وعده میداده اونهارو به جاهلیت کامل کشونده.اما هدف از این موجود کهن چیز دیگه‌ای بوده.این موجود کهن خبر از چهارمین روح از اولین آتش رو میده که برخلاف برنامه ها به وجود اومده بوده.به دلیل وعده های دروغینی که به مردم تزریق میکنه، مردم شهر Oolacile در پی پیدا کردن چهارمین روح یعنی Dark Soul قبر یا ارامگاه انسان های اولیه رو جستجو می‌کنند.نتیجه کنجاوی این مردم، وحشتناک بود.مردم در پی این جستجو به قبری بنام Manus رسیدن.با کندن این قبر منشا و هیولای تاریکی رو آزاد کردن.Manus روزی یک انسان بود اما وقتی ذات انسانیش به وحشی گری تبدیل شد از درون این فرد هیولایی بنام Manus آزاد شد و بخشی از شهر Oolacile رو به نابودی کشوند.Manus از خشم به وجود اومدن خودش تجسم فیزیکی خلق کرد که Abyss نام داشت.Abyss همونطور که گفته شد تجسم فیزیکی Manus و تاریکی هست که کل شهر Oolacile رو بلعید.Abyss مکان نفرین شده با تاریکی مطلق هست که هرکس تسلیم Manus و تاریکی بشه واردش میشه.در طول تاریخ هیچکس جز آرتوریاس جرئت نکرد اونقدر در تاریکی به پایین بره تا به Abyss برسه.در این بین وقتی اخبار وحشتناک شهر Oolacile به گوش مکان های اطراف میرسید ظاهرا مردم باورشون شده بود تاریکی واقعا به وجود اومده و خطر در کمینه.این خبر وقتی به گوش Gwyn ارباب لوردران رسید و پیشرفت تاریکی براش بسیار ترسناک و وحشتناک بود.ضمن اینکه یکی از افراد سلطنتی یعنی Dusk توسط Manus ربوده شده بود.اما در این بین اسطوره و شوالیه‌ای بنام Artorias بلند شد و اعلام کرد به تنهایی به شهر Oolacile میره و تاریکی رو نابود میکنه.Artorias شجاع ترین، قوی ترین و بلند قامت ترین شوالیه Gwyn بود برای همین او ناچار به پذیرفتن خواسته Artorias شد.هرچند خود Artorias میخواست به تنهایی به این نبرد بزرگ بره اما هیچکس جرئت همراهی این شوالیه شجاع و حمله به تاریکی رو نداشت جز سه جنگجو بزرگ. کیاران، معشوقه ارتوریاس، قاتل و اساسین شجاع.DragonSlayer کاپیتان شوالیه‌های Gwyn ملقب به نگهبان خدا و Hawkeye Gough.این چند شوالیه هرچند هرگز وارد تاریکی و Abyss نشدن اما تا جایی از سفر Artorias رو همراه کردن.


Artorias علاقه غیر قابل اندازه گیری به گرگ ها داشت.برای همین هم گرگ وفاداری بنام sif رو تربیت کرد تا در مبارزه هاش همراهیش کنه.در نهایت آرتوریاس به دلیل انگشتری که در اختیار داشت تونست با Sif به Abyss، برزخگاه تاریکی و جهنم ابدی بره.هرچند Abyss مکان خاصی از محل زندگی Manus هست اما Abyss دارای حیات و فهم هست که غیر مستقیم میتونسته به وارد شدگانش حمله کنه و آسیب بزنه.ارتوریاس دقیقا همون لحظه که به درون Abyss و تاریکی وارد شد فهمید که هرگز از این مبارزه جون سالم به در نخواهد برد.اون همون لحظه ورودش به Abyss این قضیه رو فهمید که سرنوشتی جز مرگ نخواهد داشت و حداقل باید جون یکی از بهترین دوست‌هاش و فرزند تربیت شدش رو نجات بده.یعنی Sif...با وارد شدن به تاریکی Abyss حملات شدیدی رو به سمت Artorias انجام داد تا جایی که آرتوریاس بدون سپر قدرتمندش نمیتونست از این حملات جون سالم به در ببره.اما وقتی Sif رو بی دفاع دید سپرش رو برای Sif گذاشت و سالم بودن جونش رو تضمین کرد.با شمشیر و بدون هیچ سپری وارد جنگ با Manus شد. این جنگ، جنگ جوانمردانه‌ای نبود...Artorias مبارزی جنگجو و چپ دست بود.اما در همون ابتدای مبارزه با Manus دست چپش به سخت ترین شکل ممکن شکست.اما ارتوریاس از شوالیه هایی بود که مرگ رو به تسلیم شدن ترجیح میداد.با گذشت از درد وحشتناک دستاش شمشیرش رو در دست راستش گرفت و علی رقم اینکه نمیتونست با دست راست مبارزه کنه این امر رو ادامه داد.آرتوریاس تا آخرین قطره خونش برای نجات دادن جان Dusk و مردم Oolacile که به نفرین Abyss دچار شده بودند با Manus مبارزه کرد.اما Manus هرگز نمی‌خواست جون آرتوریاس رو تصاحب کنه.تنها چیزی که Manus در برابر قربانی هاش انجام میداد مبارزه تا سر حد مرگ بود تا بلکه مبارز تسلیم بشه و اون رو تقدیم تاریکی یا Abyss کنه.اندک جونی که در بدن Artorias بود دووم نیاورد و تقدیم Manus شد.در نهایت وارد تاریکی شده و در همین حال Abyss حملاتش رو به ذهن درد دیده Artorias شروع کرد.حملات به طرزی درد اوری کشنده و شدید بود که تاریکی تمام وجود، مغز و روح آرتوریاس رو پر کرد.Artorias به دیوانگی دچار شد و جسمش در اختیار تاریکی در اومد.و تا ابد اسیر تاریکی باقی موند.Artorias بدون کمک هیچکس برای مبارزه با تاریکی پا به Abyss گذاشت اما خودش بخشی از تاریکی شد...


نجات جون یک نفر که روزی هدف Artorias بود جاش رو به قاتلی توقف ناپذیر داده بود.کسی که برای نابودی Manus پدر Abyss رفته بود مطیع و سرباز تاریکی شد...و Dusk هم نجات داده نشد...سال‌ها گذشت و تاریکی به طور کامل Oolacile رو بلعید.اما در این بین شوالیه شجاع و لایق دیگه‌ای متولد شد.فردی بنام Chosen Undead.این شوالیه تصمیم گرفت راه Artorias رو در پیش بگیره و تاریکی رو به نابودی بکشونه.100 سال قبل از وقایع داستان اصلی Dark Souls، شخصیت اصلی داستان یعنی Undead Chosen به سمت Oolacile حرکت میکنه تا کار ناتموم Artorias رو به اتمام برسونه.اما برای اینکار نیاز به حلقه گرگ آرتوریاس و Soul اون داشته.برای اینکار به شهر Oolacile میره و باید با ارتوریاس دیوانه شده و غرق در تاریکی مبارزه کنه.در حین مبارزه آرتوریاس دوباره ناچاره دست راست مبارزه کنه.این همه سال از شکستن دست Artorias گذشته اما او کماکان نمیتونه به راحتی با اون مبارزه کنه.رد تاریکی هنگام حرکت Artorias پشت خودش باقی میمونه.حتی شمشیرش هم غرق در قدرت تاریکی شده.اینجا Undead Chosen به نکته بزرگی پی میبره.هرچقدر که بدن Artorias تحت کنترل روحش نباشه اما روحش آگاهی خودش رو از دست نداده.آرتوریاس تمام این سال‌ها در رنج و عذاب بوده و تنها چیزی که میخواد مرگ و آزاد شدنشه.آرتوریاس از این وضعیت خسته شده و میخواد آزاد بشه.مبارزه با Artorias ادامه پیدا میکنه تا سرانجام شکست میخوره...ناله‌ای غم انگیز و بلند سر میده و شمشیرش رو به زمین میزنه و ایستاده جونش رو از دست میده...و داستان شوالیه به پایان میرسه.شوالیه‌ای که تمام عمرش در خدمت مردم بود به تنهایی وارد Abyss شد خواستار شکست دادن Manus شد اما بخشی از قدرت تاریکی شد.کسی که نیتش هرگز کشتن و آسیب رسوندن نبود چه بسا که تاریکی سرنوشت افراد رو عوض میکرده.هنگام مرگ شمشیرش رو به زمین میزنه و مثل و شوالیه واقعی میمره...سرنوشت ‌ Artorias شوم و غم انگیز بوده اما با این حال Undead Chosen تصمیم میگیره به Abyss بره.قبل از اینکار این شخصیت با کیاران روبرو میشه.




هرگز ثابت نشده اما خیلی ها اعتقاد دارن kiaran عشق Artorias بوده و این در حرف هاش به طور کامل قابل تشخیصه.کیاران بعد از تسیخر آرتوریاس قبری براش درست میکنه و تا ابد براش دعا میکنه.وقتی با Undead Chosen روبرو میشه از او درخواست روح یا Soul آرتوریاس رو میکنه و شما میتونید اون رو بهش بدید.با روبرو شدن با kiaran با چنین دیالوگی از اون روبرو میشین :

"تو... این روح کسی نیست که در این نقطه افتاد... اون فرد عزیزی برای من بود... من آرزو داشتم که بتونم برای روحش تاوان پس بدم. آیا روحش رو به من میدی؟ "

در نهایت شما به Abyss میرید.با پیشروی متوجه حضور Sif میشید که داخل سپر آرتوریاس در آرامش خوابیده.شما سپر رو برمیدارید اما در همین صحنه Sif ناپدید میشه.وقتی آماده نبرد با Manus میشید، میتونید Sif رو احظار کنید.شما به همراه Sif با Manus مبارزه میکنید.Sif که روزی برای شکست دادن Manus به همراه آرتوریاس برای نابودی تاریکی پا به Abyss گذاشته بود اما با چشمان خودش تکه تکه شدن روح آرتوریاس رو مشاهده کرد...Sif در اون روز به کمک Undead Chosen اومد و تونست Manus رو شکست بده.با مرگ Manus پدر Abyss، اتفاقات وحشتناکی در بعد تاریکی افتاد که در نسخه های بعدی روایت شد.100 سال بعد، وقتی ‌Undead Chosen برای گرفتن شمشیر Artorias به آرامگاهش رفت بعد از مدتها با Sif روبرو شد.Sif ابتدا قصد حمله کردن به Undead Chosen رو داشت اما در کسری از ثانیه شناختش.فهمید که این شوالیه همون مبارزیه که روزی انتقام صاحبش رو گرفت.با چهره‌ای نمناک زوزه‌ای غمگین سر میده و برای دفاع از قبر و اسم صاحبش شمشیر Artorias رو به دندون میگیره و علی رقم میل باطینش اماده نبرد با شما میشه.نکته جالب در این مبارزه استفاده از تمامی حرکات رزمی Artorias توسط Sif هست.نحوه تکون دادن شمشیر، ضربه زدن، پریدن همه و همه مشابه حرکات Artorias بود.به این شکل این گرگ عاشق حرکات صاحبش رو آموخته بود...اما در نگاه و حرکات Sif میشد همون درد و غمی رو دید که در حرکات Artorias بود...Sif از درد نبود صاحبش از زندگی بریده بود، اون هم میخواست یجورایی از این زندان که گرفتارش شده بود رهایی پیدا کنه.میخواست بمیره و به پیش صاحبش برگرده...وقتی به ضربات پایانی برای تموم کردن کار Sif نزدیک میشین با یکی از غم انگیز ترین صحنه های سری دارک سولز برخورد ‌میکنید.Sif لنگ لنگان سعی میکنه با شما مبارزه کنه ولی نمیتونه.به زمین میخوره اما بلند میشه.اون دقیقا شخصیت آرتوریاس رو دنبال میکنه.ذره ذره جون میده اما تسلیم نمیشه، توان مبارزه نداره اما ادامه میده و در نهایت به دستان Undead Chosen به آرامش میرسه و به نزد صاحبش برمیگرده.ولی وقتی این گرگ رو شکست میدید و به پشت قبر Artorias میرید دیگه صد در صد بغضتون میترکه.جنازه Ciaran عشق ارتوریاس پشت قبر این شوالیه دراز کشیده...حداقل یک چیز برای شما آرامش رو به همراه میاره و اون هم اینه که دیگه مطمئنید Ciaran به پیش عشقش برگشته و در آرامش به سر میبره....


تعریف کردن داستان افسانه Artorias با استفاده از کلمات کار راحتی نیست و ممکنه شما اصلا تحت تاثیر داستان این شوالیه قرار نگرفته باشید، اما سرنوشت Artorias و گرگش Sif و همچنین Ciaran غم‌ناک ترین سرنوشت نوشته شده در صنعت گیمه.شوالیه‌ای که تا آخرین قطره خونش برای نابودی تاریکی و نجات جان بی گناهان با پدر تاریکی مبارزه میکنه اما شکست میخوره...شوالیه‌ای که نابودی تاریکی سرمشقش بوده اما خودش به بخشی از تاریکی تبدیل میشه.گرگی که وفاداری به صاحبش براش مهم بوده به همراه اون وارد تاریکی میشه اما صاحبش برای نجات جونش از تنها محافظ خودش یعنی سپرش دست میکشه.و عاشقی که تمام عمرش برای روح معشوقش دعا میکنه تا بلکه از شر تاریکی آزاد بشه.بله، داستان Artorias چنین داستانیه...شوالیه‌ای که تا آخرین لحظه زندگیش تسلیم نشد و در نهایت مثل یک شوالیه جلوی هیچکس زانو نزد و ایستاده مرد...